پست ترین آدم ها کسانی هستند، که بیایند نزد پیغمبر اولوالعزم و بگویند: اگر هزار دلیل بیاوری، ما ایمان نمی آوریم. لجبازترین مردم کره زمین..
کد خبر: ۳۸۲۴۵
تاریخ انتشار:۱۱ خرداد ۱۳۹۶ - ۲۳:۲۰ - 01 June 2017
به گزارش روز پلاس، در ادامه خبر گزیده ای از صحبت های حجت الاسلام و المسلمین قرائتی را با موضوع "توسل به اولیای خدا در قرآن" که در تاریخ 3 خرداد 94 ایراد شده است را می خوانید:
 
توسّل خطاکاران به حضرت موسی 
 
پست ترین آدم ها کسانی هستند، که بیایند نزد پیغمبر اولوالعزم و بگویند: اگر هزار دلیل بیاوری، ما ایمان نمی آوریم. لجبازترین مردم کره زمین... آیه 132 سوره اعراف. «وَقَالُوا» به موسی گفتند: «مَهْمَا تَأْتِنَا» یعنی هرچه برای ما بیاوری. «بِهِ مِنْ آيَةٍ» آیه یعنی چه؟ یعنی از نشانه ها. هرچه برای ما بیاوری از نشانه ها، حالا هزار نشانه، «لِّتَسْحَرَنَا بِهَا» که ما را با آن نشانه ها سحر و جادو کنی، «فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ» ما مومن به تو نمی شویم. هزار معجزه بیاوری ما ایمان نمی آوریم. دیگر از این لجبازتر!
 
قرآن می گوید: حالا که اینقدر لجباز هستید، پس تحویل بگیرید. «فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ» (اعراف/133) طوفان بر سر اینها آمد. «وَالْجَرَادَ» یعنی ملخ! «وَالْقُمَّلَ» حیوان ریز مثل شپش یا خود شپش، «وَالضَّفَادِعَ» ضفدع یعنی قورباغه. «وَالدَّمَ» یعنی آب را می رفتند بخورند خون می شد. آبشان تبدیل به خون شد.
 
شما اینقدر لجباز هستید؟ به حضرت موسی، پیغمبر اولوالعزم می گویید: شما هزار معجزه بیاورید، ما ایمان نمی آوریم؟ پس باید گرفتار نکبت شوید. قورباغه، ملخ، شپش، خون سر اینها ریخت. «وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ» رجز یعنی نکبت، همین که نکبت بر اینها وارد شد، حالا متوسل شدند. مثل اینکه می گوییم: یاحسین و یا ابالفضل، اینها گفتند: «یا مُوسَی»! ای موسی! «ادْعُ لَنَا» در حق ما دعا کن. که چه؟ که خدا این بلاها را بردارد. یعنی رذل ترین آدم های کره زمین به ولی خدا، حضرت موسی متوسل شدند.
 
گفتند: یا موسی! «ادْعُ لَنَا» ما می گوییم: یا ابالفضل«ادْعُ لَنَا»! یا حسین «ادْعُ لَنَا»! من نمی دانم وهابی ها چطور فکر می کنند. این قرآن است. خوب گوش بدهید. این قرآن است. این سوره اعراف است. رذل ترین آدم های کره زمین وقتی گیر کردند به اولیای خدا متوسل شدند. چرا شما می گویید: توسل شرک است؟ باز عرض می کنم حساب شیعه و سنی با وهابی ها فرق دارد. وهابی ها نه سنی هستند و نه شیعه هستند. لغت را می گویند ما معنا کنیم. شرک آن است که ما می گوییم. توحید آن است که ما می گوییم. دست شاه را می بوسند و می گویند: توحید است. ما پیغمبر را ببوسیم می گویند: شرک است.
 
«وَقَالُوا مَهْمَا تَأْتِنَا» هرچه برای ما بیاوری. «بِهِ مِنْ آيَةٍ لِّتَسْحَرَنَا» که ما را سحر و جادو کنی، «بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ» ما نسبت به تو مومن نمی شویم. طوفان، جراد، قُمل، شپش، ضفادع، قورباغه، والدم، خون. آیه بعد می گوید: «وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ» همین که رجز به اینها نازل شد، «قالوا یا مُوسی ادعُ لنا» آنها می گویند: موسی زنده بود. ما می گوییم: بد، بد است، اگر توسل شرک است، شرک بد است، حالا چه به زنده متوسل شوی، چه به مرده! مثل اینکه آدم مقابل دیوار بایستد و به دیوار بگوید: امروز جمعه است. امروز جمعه است. این دروغ است. حالا اگر به زنده بگویی، دروغ بد است، شرک بد است. چه به زنده و چه به مرده! ما که به پوست و گوشت متوسل نمی شویم. به مقام متوسل می شویم. مقام زنده و مرده ندارد. الآن مقام ابوعلی سینا ارزش دارد. اینها نگفتند: موسی به پوست و گوشتت متوسل هستیم تا بگویی: سلول هایش مرده است. می گوید: «يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ» بخاطر عهدی که با خدا داری. موسی تو با خدا عهد و پیمان داری. تو بنده خدا هستی. ولی خدا هستی. رسول او هستی. ما به تو توسل پیدا می کنیم به پوست و گوشت توسل پیدا نمی کنیم. به مقام متوسل می شویم. مقام زنده و مرده ندارد.
 
یکی می گفت: خوب اینجا خدا این قصه را نقل کرده است. اما نمی گوید درست است یا غلط است. این قانون کلی است. هرکجا خدا چیزی را نقل کرد که بخواهد رد کند، می گوید: کلّا! نخیر این طور نیست. هرجا خدا چیزی را نقل کرد، گفت: اینطور نیست، معلوم می شود آن چیز مورد قبول نیست. اگر خدا چیزی را نقل کند که مورد قبول نباشد، کلّا می گوید. یا می گوید: بله! نخیر اینطور نیست. بله اینطور است.
 
پس ببینید این یک یا موسی داریم. یک چیز دیگر هست. این یا موسی این جمله فراموش شده است. توسل به این آیه، این آیه بهترین دلیل برای توسل است ولی استفاده نمی کنند. بیشتر علیه فکر وهابیت استفاده می کنند. به بچه های یعقوب، که بچه های یعقوب وقتی دیدند خلاف کردند و یوسف را در چاه انداختند نزد پدر آمدند، گفتند: «يَا أَبَانَا» ای بابا جون، «يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا» استغفار کن برای ما. یعنی پسران یعقوب هم به پدرشان متوسل شدند. پس هم «یا ابانا» داریم. هم «یا موسی» داریم. حالا که در قرآن «یا ابانا» داریم. یا موسی هم داریم، پس یا حسین و یا ابالفضل هم طوری نیست. این توسل است. اصلاً هستی براساس توسل است.
 
این درختی که می بینی، این تنه درخت مواد غذایی را از زمین می گیرد و به شاخه می دهد. برگ نور را می گیرد و به درخت می دهد. برگ از بالا نور می گیرد و به پایین می دهد. ریشه مواد غذایی را می گیرد و بالا می دهد. واسطه هست. کارها را خدا با واسطه انجام می دهد. باران را خدا می دهد، اما واسطه دارد. خورشید می تابد، بخار می شود. بخارها بالا می رود و متراکم می شود. فشرده می شود. زمین جاذبه ای دارد. قطرات را جذب می کند، باران می شود. خدا باران می دهد اما با واسطه! این یک مسأله.
 
می گویند: شرک بد است. پس چرا موسی از خدا شریک خواست؟ خدا وقتی به موسی گفت: تو پیغمبر شدی و «وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَىٰ» (طه/13) وقتی خدا به موسی گفت: تو پیغمبر شدی سراغ فرعون برو. موسی گفت: شریک می خواهم. چه کسی گفت: شرک بد است؟ اگر همه شرک ها وصل به خدا باشد، باز توحید می شود. آن شرکی بد است که در برابر خدا باشد. بگوییم: یا خدا یا این! شرک این است که ما در فارسی می گوییم: فلانی هم خدا را می خواهد و هم خرما را. این شرک است. علامت شرک این است.
 
 در قرآن حدود دویست مرتبه کلمه «دون الله» است. دون الله و دونه! یعنی ضد خدا، در برابر خدا کسی شاخ و شانه بکشد شرک است. اما اگر این در اختیار خدا بود، آقا من با کلید قفل را باز می کنم، در را چه کسی باز کرد؟ کلید. در را چه کسی باز کرد؟ دست من. در را چه کسی باز کرد؟ بازوی من. در را چه کسی باز کرد؟ خود من. اینها شرک نیست. چون کلید در دست است. دست در اختیار بازو است. بازو در اختیار من است. ما که به ابالفضل می گوییم، ابالفضل در اختیار خداست. انبیاء و اولیاء در اختیار خدا هستند. هرچه در اختیار خدا بود، این شرک نیست.
 
اگر بگوییم: خدا یکی و ابالفضل هم یکی! شرک است. ما اگرگفتیم: الله و محمد و علی و فاطمه و حسن... یعنی خدا یکی و آنها هم چهار نفر پس پنج تا. نه این شرک است. ما می گوییم: الله الله است. منتهی اینها بندگان خوب خدا هستند. بین «دون الله» و «فقتل فی سبیل الله» فرق است. فی سبیل الله شرک نیست. دست من یک چیزی نیست و خود من یک چیز دیگر. این دست من کلید را باز کرد. ولی کلید در اختیار دست است و دست در اختیار من است. اینها همه در طول هم هستند. در عرض هم نیستند. تو یکی و من یکی.
 
خدا به موسی گفت: نزد فرعون برو و تبلیغ کن. گفت: «وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي» (طه/29) یک وزیر برای من پیدا کن، کمک من کند. «هَارُونَ أَخِي» (طه/30) هارون برادرم با من بیاید. «اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي» (طه/31) بعد می گوید:«وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي» (طه/32) هارون را شریک من کن. 

میزان
سایر اخبار
بازگشت به ابتدای صفحه
ارسال به دوستان
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
روایت تصویری
نگاه دوم
پیشنهاد سردبیر
پربازدیدها