به گزارش روزپلاس، در نخستین قسمت فیلم «مکان آرام» (A Quiet Place) ، بیشتر جمعیت زمین توسط بیگانگان خرچنگ مانند با دندانهای عظیم ، اسکلت بیرونی نفوذناپذیر و بازوهای بلند و کشنده که در انتهای آنها دارای تیغ های تیغ تیز است ، از میان رفتهاند.
هیولاهایی که نابینا هستند طعمه خود را با استفاده از صدا شکار می کنند. کوچکترین صدایی سبب می شود که موجودات با سرعت وحشتناکی حمله کنند و تودهای خونین را از موجود زمینی بر جای گذارند.

بازماندگان زمینی با پذیرفتن «سبک زندگی خاموش» که با ترس پارانوئید عصبی از صدا مشخص شده زندگی را بدون تولید صدا سپری میکنند و روایت فیلم به نوعی برگرفته از مجموعه تلویزیونی محدودیتهای بیرونی (The Outer Limits ) محصول دهه 1960میلادی ، است که به صورت سینمایی دوباره باسازی شده و در ورسیون سینمایی کمتر از دیالوگ استفاده میشود. فیلم کاملا متکی است به اجراهای برانگیزاننده بازیگران، وضوح بصری کارگردان، خلاقیت نویسندگان و ستاره فیلم جان کراسینسکی است که یک ترسغیرعقلانی هیجان انگیز را ارائه میدهد، اما پتانسیل بالاتر فیلم به دلیل پایبندی به ویژگیهای محدودیت نمیتواند استاندارد فیلم را از محدوده B به محدوده A نزدیک کند.

خانواده در مرکز روایت در مزرعهای دورافتاده پنهان میشوند و زیست پیچیده و دشواری را دنبال میکنند که امکان مغلوب شدن آنها توسط فضاییها دشوار است و البته با توجه به لال بودن دختر بزرگ خانواده ، با زبان اشاره با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و در مسیرهای ماسهای نرم قدم می زنند و پدر خانواده، لی (کراسینسکی)، از همسرش ایولین (امیلی بلانت) و دو فرزندشان، ریگان (میلیسنت سیموندز) و مارکوس (نوآ ژوپ) با تمام توان محافظت می کند.
پس از از دست دادن کوچکترین عضو خانواده توسط یکی از بیگانگان فضایی، این خانواده « لی » دچار یک فروپاشی روانی میشود و تلاش میکنند آنرا پشت سر بگذارد تا ایولین به زودی آخرین فرزند خانواده را به دنیا آورد . خانواده با احساس بدبختی برای ورود نوزاد آماده می شود. به هر حال تولد نوزادان به دلیل سکوت حاکم بر کره زمین امری عادی محسوب نمیشود و این خانواده باید با سه بیگانه در نبردی پر تنش و بی صدا برای زنده ماندن مبارزه کند.
اجراها شامل احساسات و شخصیت بی حد و حصر، صرف نظر از چند کلمه گفته شده، به جز صحنه کوتاهی بین مارکوس و پدرش در پشت آبشار ، جایی که بیگانگان ظاهر نمیتوانند بشنوند، رخ میدهد.

در نیمه اول فیلم غیبت هیولاهای تبدیل به یک ویژگی دیوانهوار فیلم میشود اما به تدریج با پدیدار شدن هیولاها که اغلب شبیه «بیگانه» ریدلی اسکات (1979) هستند ریختشناسی ترس در ساختار فیلم تحت الشعاع قرار میگیرد و نگاه مینیمال کارگردان نسبت به مفهوم ترس گسترش پیدا میکند و ترسناکی و رازآلود بودن هیولا به طور کامل از دست میرود. متأسفانه نیمه دوم فیلم به جای این که به تخیل تماشاگران فیلم اجازه دهد ترس ها را کشف کند زمان نمایش بیشتری به موجودات فضایی ساخته شده با تکنیک CGI می دهد.
جان کراسینسکی در مقام بازیگر – کارگردان چندین انتخاب تحسین برانگیز انجام میدهد ، یکی از این روشهای برجسته در اجرا اتکای منحصراً به پانتومیم است که میان زوج اصلی فیلم لی(کراسینسکی) و اَولین (بلانت) رخ میدهد که شیمی بسیار خوبی دارند و و وحشتی هیجانانگیز و سوزاننده را در رابطه بازیگران ایجاد میکند. با این وجود، یک نسخه هنری رضایت بخشتر از «مکان آرام» امکان وجود داشت که نیاز به نمایش بسیاری از هیولاهای ترسناک یا ارائه سودمندتر در هراس افکنی داشت.

«مکان آرام» دارای تنظیمات هوشمندانه دراماتیکی نیست و به جای آنکه به ابهامات دراماتیک اثر پاسخ دهد، سئوال و ابهام ایجاد میکند. به عنوان مثال، چگونه بیگانگان نابینا که فقط صداها را میشنود به کره زمین آمدهاند، با کدام سفینه به زمین آمدهاند؟ احتمالا با اسنپ بایک و موتوری گازی به زمین نیامدهاند.
برای آمدن به زمین باید یک فضاپیما ساخته باشند و در ابتدا یک فضاپیما برای بازدید از زمین ساختهاند؟ چرا بیگانگان میتوانند نادیده گرفته شده ترین غرش را در پشت دیوارهای یک مزرعه بشنوند اما صدای یوهو گفتن پدر و پسر را در پشت آبشارها نمی شنوند؟ بدن انسان انواع صداهای غیر ارادی را تولید می کند. خانواده چگونه با آن برخورد می کند؟ البته همه این سئوالات و ابهامات تا پایان تماشای فیلم مخاطب را همراه میکند.
اگر عنصر دیگری، هرچند غیر عمدی ، وجود داشته باشد که تجربه تماشاگران فیلم مکان آرام را تلخ کند ، استفاده از سکوت فیلم است. سکوت به خودی خود مشکل ساز نیست. کاملاً برعکس ، زیرا کرسینسکی از فقدان صدا برای تقویت ترس به روشهای مبتکرانه استفاده نمیکند.