به گزارش روزپلاس، نوقلم ها شايد كارهاي زيادي براي ارائه نداشته باشند ولي حرف هاي زيادي براي گفتن دارند. پاي حرف هايشان مينشينيم.
خبرنگار روز پلاس با معصومه محمدي يك گفتگوي دوستانه ميكند درباره احوال خودش و كتابش و سختي ها و شيريني هاي روزهاي نگارش كتاب.
١- خودتان اثر را معرفي كنيد.
نام:(من زینب تو هستم) خاطرات شهيد سعيد نامدار فرزانه اقدم به روايت خواهر.
ژانر:خاطره
سال انتشار :۱۴۰۰
انتشارات :۲۷ بعثت
٢- قبل از شروع كار فكر ميكرديد كه اولين اثرتان متعلق به خانواده تان باشد؟
خیر. همیشه دوست داشتم در حوزه ادبیات پایداری کاری انجام بدهم. ماجرای مادر و داییم را میدانستم اما مادرم همکاری نمیکرد. نهایتا به قدری سماجت کردم، به لطف خدا رضایت داد. و اولین کارم را در اینباره نوشتم.
٣- از سختي هاي كار بگوييد. سختي هاي كار براي يك نو قلم البته از نوع جسور و موفقش؟
همه فکر میکنند چون زندگی مادرم را نوشتم بالطبع کارم راحت پیش رفته. اما اینطور نبود. چالشها زیادی داشتم که اولین آن چندماه اصرار برای راضی کردن مادرم بود. بعد از آن هم چالشهای دیگری را پشت سر گذاشتم که الحمدلله به خیر گذشت. مهمترین مشکل نوقلمان این است که کمتر کسی به آنان اعتماد میکند اما این همهی ماجرا نیست. نوقلم به خاطر نگاه بقیه نباید پا پس بکشد. باید بایستد و به همه ثابت کند که همیشه شروع ماجرا آماتوری پیش نمیرود. طبیعیست که کار بیخطا نباشد اما هرکسی از جایی شروع میکند. إنشاءالله که این نگاه تغییر کند.شاهد رویشهای جذابی باشیم.
٤- كدام قسمت كتاب را بيشتر دوستداريد؟ يا با نوشتن كدام قسمت بيشتر تحت تاثير قرار گرفتيد؟
یک چهارم نهایی کتاب را خیلی دوست دارم. عادی هم ننوشتم، بلکه با حال خاص و صورت اشکبار نوشتم. رجعت شهید و کراماتی که در حق خودم داشت هنوز که هنوز است حالم را تغییر میدهد.
٥- قبل از نگارش كتاب رابطه معنوي تان با دايي سعيد، به همين شكل بود؟
مادرم ۲۶ سال است که چراغ مزار داییم را روشن نگه داشته و هر هفته آنجا حاضر است، در این سالها همراه همیشگیاش بودم و رابطهی احساسی خاصی با دایی داشته و دارم، طوری که همیشه عکسش را میبوسم و حس میکنم چشمهایش با من حرف میزنند. مخاطبان در انتهای کتاب، به چند و چون ارتباط قلبی من با این شهید بزرگ و همچنین کراماتی که برای من و دوستانم انجام داده، میرسند. من مطمئنم او هست. در همه لحظات، خصوصا لحظات نگارش قسمتهای خاص کتاب با او ارتباط گرفتم و حضورش را با تکتک سلولهایم حس کردم. این کلیشه و شعار نیست. یقین دارم.
٦-چند ساعت مصاحبه ضبط شده براي اين كتاب گرفتيد و از شروع تا پايان كار چقدر وقت گرفت؟
حدود ۱۰ ساعت مصاحبهی ضبط شده گرفتم. مصاحبههای تلفنی و ضبط نشده بسیاری هم انجام شد.
١٧ ماه كل كار طول كشيد.
٧- كار بعدي كه از شما خواهيم ديد چه ژانري دارد؟
زندگینامه
٨- چرا نام من زينب تو هستم را انتخاب كرديد؟
نگارش کار در میلاد حضرت زینب تمام شد. نگاه حضرت همراهم بود و اصلا یاد ایثار و صبر خانم در کتاب موج میزند.اوایل نگارش این اسم به ذهنم آمد. بیحکمت نیست. تا بوده حضرت زینب را به خواهری شناختیم، خواهر با وفا و ایثارگر. برداشت من از اسم زینب به معنای لغوی آن ختم نمیشود. زینب یعنی خواهر قهرمان و جان بر کف و وفادار. مادرم خواهر جان بر کف و وفاداری بود برای برادرانش، پس او هم به مثابه زینب است برای امام حسین. او حق خواهری را به درستی ادا کرد و باید در تاریخ ثبت میشد که خواهری در فراق برادر چه روزهایی را تاب آورد.
٩-دايي سعيد متحول شده انقلاب است چقدر توانسته ايد قند اين تحول را به كام مخاطبين بريزيد؟
تلاشم زیاد بود. امیدوارم حق مطلب را ادا کرده باشم و ذرهای از گمنامی او و یارانش را زدوده باشم. الهی که شرمندهی شهدا نشوم.
١٠- يك جمله با نوقلم هايي كه هنوز كار اولشان چاپ نشده بفرماييد.
وقتی تصمیم گرفتم آن طور که باید کسی مرا جدی نمیگرفت. شاید در چند مصاحبه هم مورد تمسخر قرار گرفتم.از نبود اطلاعات و فراموشی میترساندند. از سختی کار واهمه به جانم میانداختند. اما این راهی ست که باید طی شود با توکل بر خدا، توسل بر شهدا و با قدمهای محکم و ایمان... اگر کسی بسمالله گفت، تنهایش نمیگذارند، مطمئنم.