به گزارش صفحهی «هنر روز» روزپلاس، امیر اهوارکی در یادداشتی برای روزپلاس نوشت:«پوست شیر» ساختۀ جمشید محمودی (متولد 1361 در افغانستان)، یک سریال پلیسی ـ جنایی با بازیهای شهاب حسینی و هادی حجازیفر است که از فیلمنت پخش میشود. فصل نخست این سریال به تازگی در هشت قسمت به پایان رسیده و قرار است که فصل دوم پیش از زمستان به پخش برسد. تهیه کنندۀ این سریال، نوید محمودی (متولد 1359) برادر جناب کارگردان است.
در این یادداشت، به محاسن و معایب این سریال میپردازیم و روند فیلمسازی این دو برادر را مرور میکنیم.
خلاصه داستان
نعیم (هادی حجازیفر) بعد از پانزده سال از زندان آزاد میشود و با دخترش ساحل (پردیس احمدیه) برای تفریح به شمال میرود. او در راه بازگشت مسموم گشته، دخترش نیز ربوده میشود. افسر ویژه قتل سروان محب (شهاب حسینی) این پرونده را به دست میگیرد. اما نعیم با همراهی دوستش رضا پروانه (علیرضا کمالی) سعی دارند قبل از اینکه پلیس به ربایندگان دست یابند، خودشان ربایندگان را پیدا کرده، از آنها انتقام بگیرند.
دستهبندی قصههای پلیسی
قصههای پلیسی ـ جنایی، به دو دستۀ عمده در روایت قصه تقسیم میشوند:
الف. قصههایی که قاتل از ابتدا معلوم است و مخاطب هدف و انگیزههای او را دنبال میکند. در ایران، سریال خواب و بیدار (مهدی فخیمزاده/ 1380) یکی از اولین آنها بود، و سریال خونسرد (امیرحسین ترابی/ فیلمنت/ 1401) یکی از آخرین آنها است.
ب. قصههایی که قاتل در آنها مشخص نیست و مخاطب همراه با پلیس، به دنبال کشف ماجرا هستند. سریال پوست شیر، یکی از همین زمره است.
اکثر قصههای پلیسی ـ جنایی به سبب معمایی و خشن بودنشان، از توانایی لازم برای جذب مخاطب برخوردارند. اما پوست شیر، یکی از جذابترین سریالهای در حال پخش از شبکۀ نمایش خانگی است. نویسندگان شامل جمشید محمودی، رضا بهاروند و پرستو معینالدین (همکار نویسنده) هستند. آقای بهاروند، کارگردان و نویسندۀ تئاتر است و این نخستین تجربۀ او در نگارش سریال محسوب میشود.
فصل اول سریال، به خوبی نوشته شده، هرچند که خلل و نقصهایی کوچک در آن مشاهده میشود. پردهبرداری آرام، باعث جلب مخاطب شده، او را با خود همراه میکند. الگوی قصه، کشف هویت رباینده/ قاتل و پیدا کردن انگیزۀ او است. از ابتدای قسمت دوم، بنا به الگوی متداولی که در فیلمهای هالیوودی دیدهایم، به دنبال سرهنگ محب (شهاب حسینی) که خانهنشین است میروند تا او را که زخمخوردۀ قتل مشابهی است، برای کشف ماجرا بیاورند.
این انگیزه البته بسیار قوت دارد اما پای حوادث هدایتشده و اتفاقهای غیر قابل توجیه را به قصه باز میکند. مخصوصاً که تعمیم پذیر نیست و نمیتواند الگویی مناسب برای کار پلیس باشد. این الگو از فیلم و سریالهای هالیوودی به این قصه وارد شده و بهتر بود که اتفاق نمیافتاد.
حذف یکی از شخصیتهای اصلی در ابتدا
الگوی حذف یکی از شخصیتهای اصلی از قصه، یادآور فیلم روانی (آلفرد هیچکاک/ 1960) است که شخصیت ماریون (جانت لی) در دقیقۀ 48 به قتل میرسد و مخاطب در ناباوری کامل، بقیۀ قصه را در کشف قاتل و انگیزۀ او میگذراند. ماریون در فیلم روانی، مرتکب سرقت شده که برهان نسبتاً موجهی برای قتل او به دست میدهد. اما در سریال پوست شیر چنین سوء سابقهای برای نعیم و دخترش ساحل مطرح نمیشود. چون سریال هنوز به پایان نرسیده، لذا بعید نیست که قصه در انتها به کشف یک قاتل روانی برسد که هیچ انگیزۀ قابل فهمی از کارهای او نتوان به دست داد. و اینچنین مخاطب در خماری میماند از اوقات و هزینهای که تلف کرده است.
زیباترین سکانس
به نظر راقم، زیباترین و نفسگیرترین سکانس فیلم، در انتهای قسمت هشتم رقم میخورد. در آنجا که نعیم و رضا به همراه صدرا (مهرداد صدیقیان) به منزل ربایندگان میرسند تا آنها را دستگیر کنند. متعاقباً پلیسها نیز سر رسیده و آنها فقط موفق میشوند یکی از آن دو رباینده را قبل از ورود پلیس، دستگیر کرده و از راه پشتبام فراری داده با خود ببرند.
معمولاً سقف پرواز قوۀ خیال، خیلی کمتر از حوادث واقعی است که به قلم خالق متعال به صحنۀ اجرا میرسند. اما اینکه نویسندگان چنین چیزی را تخیل کردهاند که بسیار واقعی جلوه میکند، جای تقدیر دارد.
برخی ایرادها و نواقص سریال:
1. انتخاب نامناسب هادی حجازیفر برای نقش نعیم. بازی هادی حجازیفر آنچنان بد است که در برخی اوقات اصلاً باورپذیر نیست؛ مثلاً زمانی که ساحل به او خبر میدهد که قصد مهاجرت دارد. کاملاً مشخص است که فکر و ذکر جناب حجازیفر در جای دیگری بوده و با سریال همراهی ندارد.
2. شخصیت نعیم فقط یک رفیق ثابت به نام رضا پروانه (علیرضا کمالی) دارد. دو نفر دیگر نیز هستند که گاهی ظاهر میشوند اما دیالوگ ندارند و مانند بادمجان دور قاب جلوه میکنند.
3. اینکه سروان محب (شهاب حسینی) برای به دست گرفتن این پرونده حتماً باید خودش زخم خوردۀ قتل مشابهی باشد، چندان موجه و تعمیمپذیر نیست.
4. نداشتن یک ترانه برای تیتراژ آغازین یا پایانی. مخصوصاً که نام «پوست شیر» از یک آهنگ قدیمی گرفته شده که در قسمت نخست از آن صحبت میشود: «قلبت، قلب یک پرنده است اما پوستت، پوست شیر».
5. اصرار کارگردان افغانی الاصل سریال، برای استفاده از نامهای متداول در افغانستان برای شخصیتهای ایرانی: نعیم (هادی حجازیفر)، محب (شهاب حسینی)، ساحل (پردیس احمدیه).
6. نوآر بودن سریال (Noir) که ژانر «سیاه» وارداتی است، با فضای کشورمان سنخیت ندارد. (در این خصوص در ادامه سخن خواهیم گفت).
فیلم و سربالهای نوآر
یکی از کارهایی که سینماگران مخالفخوان در پیش گرفتهاند، ساخت فیلم و سریالهای نوآر و سیاه است. این قصههای تلخ و تاریک، در ناکجاآباد و در یک عصر نامشخص رخ میدهند، و کمتر مشخصهای از فرهنگ ایرانی ـ اسلامی ما در آنها ظهور و بروز دارد. در حالیکه قصد سازندگان این است که فیلم تاریکشان را نمادی از عصر حاضر معرفی کنند و مخاطبان را به ناامیدی از آینده برسانند.
هومن سیدی پیشتاز ساخت این قبیل فیلمها است، با آثاری مانند: افریقا (1389)، سیزده (1391)، اعترافات ذهن خطرناک من (1393)، مغزهای کوچک زنگزده (1396) و سریال قورباغه (نماوا/ 1399). در مرتبۀ بعد میتوان از اینها یاد کرد. فیلمهای سعید روستایی: ابد و یک روز (1394) و متری شیش و نیم (1397)، محمد کارت با سینمایی شنای پروانه (1398) و سریال یاغی (فیلیمو/ 1401)، پدرام پورامیری و حسین دوماری که همکار محمد کارت در نگارش این دو اثر بودند و خودشان نیز سینمایی جاندار (1397) را ساختهاند. و همچنین سریال خونسرد (امیرحسین ترابی/ فیلمنت/ 1401).
کارنامۀ سیاه برادران محمودی
سریال پوست شیر را نیز میتوان در همین مقوله دستهبندی کرد. برادران محمودی در تمام فیلمهایی که برای سینما ساختهاند، همواره همین فضای سیاه و تاریک را از ایران ترسیم کردهاند. فیلمهایی مانند:
ـ چند متر مکعب عشق (جمشید محمودی/ 1392)
ـ رفتن (نوید محمودی/ 1395)
ـ شکستن همزمان بیست استخوان (جمشید محمودی/ 1396)
ـ هفت و نیم (نوید محمودی/ 1397)
ـ مردن در آب مطهر (نوید محمودی/ 1398)
فیلم مردن در آب مطهر، فاجعهبارترین ساختۀ آنها است که کارگردان در آن به جنگ ایران و اسلام رفته، همزمان به تبلیغ مسیحیت میپردازد. یکی از اسفبارترین تولیدات سینمایی که متأسفانه بنیاد سینمایی فارابی قریب به ثلث هزینۀ فیلم را تقبل کرده است. (نقد مفصل راقم بر این فیلم را در مشرقنیوز بخوانید: برادران افغانستانی، چطور میان دو ملت ایران و افغانستان دشمنی میافکنند؟)
نوید و جمشید محمودی از سال 1365 همراه با والدین، از افغانستان به ایران مهاجرت کرده و از تحصیلات آکادمیک سینمایی برخوردار شدهاند. جمشید پیش از این دو فیلم سینمایی را نوشته و کارگردانی کرده است: چند متر مکعب عشق (1392) و شکستن همزمان بیست استخوان (1396). او به همراه برادرش نوید، دو سریال نیز برای شبکۀ دوم سیما با عنوان «برادران محمودی» ساختهاند: سایهبان (1396) و دلدار (1397). فیلم هفت و نیم (1397) از نوید محمودی، به سبب فضای تلخ و تاریکی که از کشورمان ترسیم کرده، حدود یک سال در توقیف بود