
به گزارش روزپلاس، شبکه دو سیما در برنامه میزگرد فرهنگی میزبان آقای «مصطفی پورمحمدی»، نامزد ریاست جمهوری دوره چهاردهم و دو تن از مشاوران وی، آقایان حجت الله ایوبی و عبدالمهدی مستکین بود.
الهام یاوری، شهاب اسفندیاری و حسین انتظامی به عنوان کارشناس در این نشست حضور داشتند.
مشروح نشست به این شرح است:
مصطفی پورمحمدی؛ نامزد چهاردهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری: جامعه ایران و تاریخ ایران را با فرهنگ میشود تعریف کرد. فرهنگ برجستهترین نماد ایران است. تمدن ایرانی؛ اوجش با نگاه فرهنگی شکل گرفته، هرچند ما رفتار پادشاهانمان را مذموم میدانیم به خاطر خصلت پادشاهی و شرایطی که آن سلطه دارد. حتی در متن حتی حکمرانی ایرانی، فرهنگ کاملاً برجسته است و به نظرم دستگاه حکمرانی ایران در تاریخ به خاطر حاکمیت فرهنگ از یک نجابت، طهارت، عمق و نفوذ برخوردار است و این نکتهای است بسیار مهم. ایران به سرعت به اسلام پیوست، نه به هیچ دلیل، به خاطر این که اسلام اوج فرهنگ بود و ایران و ایرانی با فرهنگ عجین شده بود، همدیگر را یافتند و این تداول تمدنی و نگاه متعالی اسلامی باهم شکل گرفت و همافزایی کردند. خدمات متقابل اسلام و ایران؛ گواه بر این ادعاست.
صفحات تاریخ ایران پر از لحظههای با شکوه فرهنگی است، فیلسوفان، دانشوران، طبیبان، حکما، ادبا، شعرا، معماران و هنرمندان ما، دنیای هنر در ایران جمع شده با خلاقیتهای مختلف و تاریخ گواه این معناست. عبور میکنم سریع. انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی است. اصلیترین عنصر انقلاب، فرهنگ بود. رهبری انقلاب؛ عنصر فرهنگی بود. مهمتر از همه که شاخص برجسته انقلاب ماست؛ رهبر انقلاب باید یک چهره شاخص علمی و فرهنگی باشد. ویژگی اصلی او دانش و دانشوری است. دانش؛ یعنی اوج فرهنگ. کجای دنیا؛ شاخص حکمران و مدیر را فرهنگ گذاشتند، اخلاق، فهم اجتماعی درست و ویژگیهای مدیریتی؟
ما با فرهنگ کار داریم. فرهنگ نقطه قوت اسلام و انقلاب ما در عرصه جهانی و هماوردی است و در فرهنگ، زنان و مردان بازیگران اصلی هستند. امروز زن در جامعه ایران نقطه قوت فرهنگ ایران، اسلام و فرهنگ انقلاب اسلامی است. امروز جهان در تلاطم نافهمی جایگاه انسان است. گفتند انسانمداری، ولی جایگاه انسان تحقیر شده است. زن و مرد امروز عنصر فاخر جهان نیست. چون زن و مرد ما امروز در سلطه و حاکمیت سود، لذت، رفاه، جذابیتهای زودگذر و کوچک است. اما زن ما، مردم ما، شاخصهای متعالی فرهنگ ما؛ قوت امروز ماست در هماوردی تمدنی معاصر و ما این را نفهمیدیم، نیافتیم و بها ندادیم. یک رجعت میخواهیم در تاریخ ایران، اسلام؛ به خصوص در تاریخ انقلاب و ما میتوانیم. ظرفیتهای بسیار برجستهای امروز با همه فرازها و فرودهایمان وجود دارد.
به تحصیلکردههایمان نگاه کنیم کماً و کیفاً، به دانشجویانمان نگاه کنیم؛ کماً و کیفاً، به گروهها، اقشار و جنسیتهای مختلف که فعال هستند در عرصه فرهنگ و هنر نگاه کنیم؛ کماً و کیفاً؛ با گرایشها، سلیقهها، رویکردها، بسترهای مختلف، در حوزههای دینی، انقلابی، هنری و فعالیتهای عادی اجتماعی، اما با بستر هنر و فرهنگ؛ فوقالعاده است. شاید اینها را بگویید حرفهای کلی است، شاید بگویید شعار است. شاید مردم ما بگویند بله یک خردهای شاید منبر میروید، نه، من عمیقاً باور و اعتقاد دارم و فکر میکنم که یکی از قوتهای نظام ما و ایران ما؛ احیای این ظرفیت فرهنگی است. حالا ما دوست داریم عزیزان ما؛ کارشناسان برجسته که در این نشست حضور دارند و جزو چهرههای شاخص و برجسته فرهنگ و هنر هستند گفتگو باهم داشته باشیم، دوستان ما؛ دکتر ایوبی که هم تحصیلاتش در این زمینههاست و هم تجربه عملی بیشتر در خارج از کشور و داخل کشور، مدیریتهای مؤسسات مهم فرهنگی و هنری را بر عهده داشته، میتواند زمینههای واقعی و عینی این نگاه را تا حدودی بیان بفرمایند و موانع و مشکلاتی که در این عرصه است بازگو کنیم، ببینیم چگونه باید این گرهها را حل کنیم؟ سرعتمان کند شده، ما باید شتاب بگیریم و امکان این شتاب گرفتن را داریم.
حجتالله ایوبی؛ مشاور پورمحمدی: بسیار مقدمه خوبی را آقای پورمحمدی فرمودند. خیلی خوشحالم که فرهنگ چنین سهمی در انتخابات داشت؛ این خیلی برای اهالی فرهنگ به نظرم جای خوشحالی دارد. من به عنوان کسی که سالیان سال این افتخار را دارم که در خدمت برنامههای فرهنگی و فرهنگی هستم در بخشهای مختلف، واقعاً احساس میکنم، ما امروز در عرصههای مختلف دچار مشکلات و گرهها و بحرانهایی هستیم که نیاز به یک اراده قوی برای ایجاد وفاق و برای حل این مشکلات دارد. مشکلات دست و پا گیری که هر مدیری که دلشان بسوزد و بخواهد کار کند، با این مشکلات روبرو است.
اولین مشکل این است که ما به هر حال ایران را با این عظمت و شکوه فرهنگی؛ ایرانی که هزار سال هنر کتاب دارد، ایرانی که یکی از هفت تا هشت سینمای برتر جهان است. ایرانی که بیش از یک میلیون اثر باستانی شناخته شده و بیش از ۳۵ هزار اثر ثبت ملی و نهمین رتبه را در سطح جهانی داریم، این ایران را یکی از مشکلات این است که ما در دورههای مختلف به دست کسانی سپردیم فرهنگش را که با این جهان بیگانه بودند و بیگانه هستند. این اولین مشکلی است که در اهالی فرهنگ از آن رنج بردند و رنج میبرند. این جهان را کسانی میتوانند اداره کنند که با زبان اهالی فرهنگ و هنر آشنا باشند، این ناآشنایی باعث ایجاد شکاف بین مدیران ما و اهالی فرهنگ و هنر در دورههای مختلف شده، اصلاً من ناظر به دوره خاصی نیستم.
در برخی از دورهها هم اهالی فرهنگ این شانس را داشتند که افرادی آمدند که با زبا نشان آشنا بودند، با این جهان آشنا بودند، ولی ما گاهی میبینیم کسانی به ردههای عالی مدیریت فرهنگی میرسند که گویی اولین تماس آنها با جهان فرهنگ است. این خیلی آزار دهنده است برای اهالی فرهنگ و هنر. اهالی فرهنگ و هنر این را میفهمند، فوری هم میفهمند که این مدیر نمیتواند اینجا را اداره کند. قدر اهل هنر کسی داند که هنرنامهها بسی خواند. کسی که این هنرنامهها را نخوانده، اگر بشود مدیر فرهنگی، اول مشکل است. مشکل دیگری که به نظرم از این هم مهمتر است، به ویژه برای مدیران فرهنگی این است که ما بعد از نیم قرن از یک انقلاب فرهنگی، کشوری که رهبری آن؛ یک چهره فرهنگی است؛ حضرت امام و مثلاً در مورد سینما؛ ما میدانیم که سینمای ایران به فرمان رهبری و با حمایت بی دریغ مقام معظم رهبری خلق و سرپا شد و توسعه پیدا کرد. همه ما اینها را خبر داریم. با این حال ما در یک بلاتکلیفی مدیران فرهنگی وجود دارند. تکلیفمان با برخی عرصهها هنوز روشن نشده است. هنوز ما نمیدانیم تکلیف ما با موسیقی چیست؟ به هر حال موسیقی را چطور میخواهیم؟ چقدر میخواهیم؟ اهالی موسیقی دارند رنج میبرند و اذیت میشوند. ما هنوز در مورد سینما هم من به عنوان یک مدیر فرهنگی؛ گاهی احساس میکنم تکلیف ما روشن نیست. خلاصه سینما را میخواهیم یا نمیخواهیم؟ اگر میخواهیم که نمیشود ایران با این عظمت، درآمد، پول نفت و هزینههایی که میکند؛ ایران که نمیشود ۵۰۰ سالن سینما داشته باشد؟ ما اگر سینما را میخواستیم باید پنجهزار سالن سینما داشته باشیم. بین خواستن و نخواستن؛ این دوگانگی.
در مورد تئاتر هم؛ همین است. در مورد مشاهیر ما هم، همین است. خلاصه ما مولانا را میخواهیم یا نمیخواهیم؟ از یک طرف میگوییم خیلی خوب است، ما با حمایت بی دریغ آقای پورمحمدی در سال ۸۶ مقبره شمس تبریزی را در خوی احیاء کردیم با آن پروژه بزرگ که اجرا شد و شمس به ایران بازگشت. همه میگفتند که به سرعت در ایران قونیه دوم درست خواهد شد. همه ما که شمس را میشناسیم، ولی هنوز بعد از ۱۵ سال نتوانستیم یک یادمان در آن جا درست کنیم. برای این که این رفتارهای دوگانه و برخورد دوگانه نمیگذارد. بین ایران و اسلام، همه ما میدانیم کتاب شهید مطهری؛ اوج آن است. رفتار رهبران ما؛ مقام معظم رهبری، نگاه ایشان به شعر، ادب، حتی حضرت مولانا و دیگران؛ راهگشا است، ولی ما در این دالانها و کوچه پس کوچههای مدیریت با این دوگانگیها روبرو میشویم و این دوگانگیها رنج میدهد مدیران و اهالی فرهنگ و هنر را. در مورد نوروزش هم همین است. من این قدر مثال دارم؛ نمیخواهم دیگر وارد مثالهای مختلف شوم که گاهی ما برنامهای را اجرا میکنیم، برنامههای بسیار بزرگ و فکر میکنم اگر اسمش نوروز نبود، انجام میشد. اسمش که نوروز میشود در برخی از جاها مشکلاتی پیدا میشود. به هر حال ما نیاز به یک مدیرانی داریم، نیاز به یک رئیس جمهور...، دلیل این که من کنار آقای پورمحمدی نشستم با کمال میل از ایشان حمایت میکنم، احساس میکنم که ما نیاز به کسانی داریم که بیایند با نگاهی بلند و دینی، متعهدانه، با نگاهی ایرانی و اسلامی مورد قبول گروههای مختلف، این پارادوکسها و تناقضنماها را، این دوگانگیها را دیگر از پیش پای نظام جمهوری اسلامی ایران و مدیران فرهنگی برداریم.
مسائل معیشتی اهالی فرهنگ و هنر بسیار آزار دهنده است. اهالی فرهنگ و هنر امروز وقتی دارند کار میکنند، هنرمندی که امروز نمایش اجرا میکند، کار دارد، فردا که نمایش تمام شد؛ میشود بیکار. در تمام دنیا راهکارهایی پیدا کردند برای این دوران بیکاری؛ دوران فترت، باید فکری کرد. اینها اراده ملی میخواهد و از آن طرف ما در ایران به دلیل این که معتقدم همه نهادهای مختلف در عرصه فرهنگ و هنر کار و تلاش کنند، هیچ مانعی ندارد خیلی هم عالی است. ما ظرفیتش را داریم، ولی این نهادها باید همدیگر را تقویت کنند. نورها جمله یار یکدیگرند. نورها باهم اضافه میشوند، همافزایی دارند، ولی در بسیاری از موارد در بسیاری از دورانها نهادهای مختلفی که با نگاههای متفاوت در عرصه فرهنگ و هنر فعال هستند، همدیگر را خنثی میکنند. من همیشه آرزو میکردم کسانی بیایند با اقتدار، با قدرت یک اجماع و وفاق در بین نهادهایی که همه با عشق و علاقه در حال کار هستند فراهم کنند.
نکته آخر این که جامعه هنری ما نیاز به امنیت دارد. من کاندیدای مورد علاقه بنده؛ یکی از نقاط قوتش برای اهالی فرهنگ، همین این است که سابقه امنیتی دارد. ما بچههای فرهنگ و هنرمان نیاز به امنیت دارند. امنیت در همه چیز. امنیت در مجوزهایی که برای آنها صادر میشود. یک هنرمند باید بداند که پشتش افراد مقتدری هستند که از مجوزهای خود دفاع میکنند و این همه بحرانها درست نمیشود.
به هر حال موارد فراوان است در عرصههای مختلف، آموزش و پرورش من یادداشت کرده بودم؛ آموزش عالی میگذرم. به هر حال این نظام جمهوری اسلامی ایران که نقطه قوتش؛ فرهنگ و هنر است به سن پختگی رسیده، به سن ۵۰ سالگی رسیده، خوشبختانه ما موفقیتهای فراوان و فراوانی داشتیم در بسیاری از عرصهها انقلاب اسلامی ایران رنسانس فرهنگ و هنر است. در موسیقی سنتی قطعاً همین طور است. در سینما قطعاً همین طور است. در هنرهای نمایشی همین طور است. الان به یک دورانی رسیدیم که باید این تناقضها و مشکلات را از بین ببریم. این گرهها را باز کنیم و راه را باز کنیم برای خلاقیت. من مطمئنم ایرانیها میتوانند با زبان فرهنگ و هنر با همه جهان بدون لکنت و با صراحت و به زبیایی سخن بگویند.
شهاب اسفندیاری؛ کارشناس برنامه: سؤال من سؤال تشریحی است، سؤال مهمی است. آقای پورمحمدی حضور شما در این انتخابات یک سؤالی را به ذهنم آورد که من فقط عنوان سؤال را مطرح میکنم؛ شخصاً قضاوتی در پاسخ ندارم، فکر میکنم جنابعالی با سوابقی که دارید و تجربه حضور در دولتهای گوناگون، بیشترین شایستگی را داشته باشید برای پاسخ به این سؤال. فقط مثالهایی میزنم که در پاسخ بتوانید جامع و کامل جواب دهید.
تجربه سه، چهار دولت گذشته را که ما مرور میکنیم، میبینیم که برخی چالشهای مهم اجتماعی و فرهنگی در دولتهای مختلف پدید آمده که گاهی اوقات بسیاری از دستاوردها و خدمات آن دولتها را زیر سؤال برده و نسلهایی از هواداران و علاقهمندان آن دولتها را از فرصت حضور و خدمت در جامعه تحت تأثیر آن بحرانها و چالشها محروم کرده، گاهی متأسفانه آواره کشورهای مختلف شدند، گاهی در داخل منزوی شدند.
سؤال مشخص من از شما این است؛ ارزیابی شما از حضور چهرهها و عناصر امنیتی در ساحت فرهنگ و سیاست در دولتهای سه دهه گذشته چیست؟ ما در دولت اصلاحات که قرار بود گرهگشایی کند و کمک کند به حل برخی از مشکلات و فضای جامعه را تغییر دهد، با بحرانها و چالشهایی مواجه شدیم به واسطه حضور برخی عناصر امنیتی در سطوح عالی دولت که فضای سیاسی را با جنگ امنیتی گویی اشتباه گرفته بودند و امر اصلاحات را با فتح سنگر به سنگر قدرت تعبیر کردند. روزنامه را به توپخانه تبدیل کردند و شد آن چه که شد. در دولت بعدی حالا اسمش را مهرورز بگذاریم، عدالت بگذاریم؟ افرادی باز چهرههایی امنیتی نزدیک به رئیس جمهور، شما هم در آن دوره حضور داشتید، علیرغم بسیاری از اتفاقات خوبی که افتاد، فضای تقابل و تنش را در سطوح عالی کشور بین مقامات عالی کشور ایجاد کردند که به جاهای بسیار بحرانی کشید و هزینهها و عوارض بسیار زیادی را به همراه داشت.
در سال ۸۸ که بگذاریم که نقش برخی از عناصر امنیتی در فضای انتخاباتی و آن بحرانها و تنشهایی که پدید آمد، حتی در دولت گذشته که باز شما حضور داشتید، ما شاهد بودیم برخی عناصر امنیتی در فضای فرهنگی و سیاسی و حتی در موضوعات بسیار حیاتی که به منافع ملی و امنیت فرهنگی ما مربوط است ورود پیدا کردند و متأسفانه عوارض آن؛ برخی ناامنیهای فرهنگی شد. در موضوع فضای مجازی شاهد بودیم در فرودین ۱۴۰۰ رهبر معظم انقلاب در سخنانشان با عتاب نسبت به مسئولین دولت وقت سخن گفتند که برخی افتخارشان این شده که فضای مجازی را رها کنند. سؤال بود که این توسط چه کسانی اتفاق افتاد؟ توسط کسانی که قاعدتاً باید امنیت فرهنگی جامعه را تضمین میکردند.