به گزارش روزپلاس، اظهارات اخیر حسن روحانی در دیدار با اعضای دولت پیشین، واجد دلالتهای راهبردی مهمی است که نمیتوان از کنار آن بهسادگی عبور کرد. اذعان صریح وی به اینکه «برجام آغاز مسیر بوده» و توافقاتی در تماس تلفنی با باراک اوباما درباره مراحل دوم و سوم برجام صورت گرفته بود، در واقع پرده از پروژهای برمیدارد که ماهیت آن فراتر از یک توافق هستهای صرف بوده است.
آنچه روحانی از آن با عنوان «برجام دوم و سوم» یاد میکند، بهروشنی ناظر بر دو مؤلفه بنیادین قدرت ملی جمهوری اسلامی ایران است: نخست، نقش منطقهای ایران، عمق راهبردی و محور مقاومت؛ و دوم، توان دفاعی و بازدارندگی کشور، بهویژه در حوزه موشکی. این همان نقطهای است که در همان مقطع، با تذکر صریح، هشدارآمیز و آیندهنگرانه شهید حاج قاسم سلیمانی مواجه شد؛ هشداری که امروز با گذر زمان، ابعاد راهبردی آن بیش از پیش آشکار شده است.
در صورت عملیاتی شدن چنین توافقی، پیامدهای آن صرفاً محدود به میز مذاکره یا ادبیات دیپلماتیک نمیماند، بلکه مستقیماً موازنه قدرت در غرب آسیا را به زیان ایران دگرگون میکرد. در گام نخست، عمق راهبردی ایران در منطقه دچار فروپاشی میشد؛ یمن، لبنان و عملاً کل جبهه مقاومت از معادلات بازدارندگی ایران حذف میشدند و ایران به بازیگری منزوی و فاقد بازوهای پیشدستانه در محیط پیرامونی خود تقلیل مییافت.
تجربه تحولات اخیر سوریه نشان داد که هر میزان کاهش حضور و نفوذ منطقهای ایران، دشمن را یک گام به مرزهای امنیت ملی نزدیکتر کرده و سطح جسارت او را برای اقدام مستقیم افزایش داده است. در چنین شرایطی، حذف کامل مؤلفه مقاومت، عملاً آخرین لایههای بازدارندگی پیشینی را از بین میبرد و مسیر حمله مستقیم رژیم صهیونیستی به خاک ایران را هموار میساخت.
از سوی دیگر، محدودسازی توان موشکی و کاهش برد موشکها به زیر ۶۰۰ کیلومتر ـ آنگونه که در ادبیات محدودسازی دفاعی غرب دنبال میشد ـ به معنای خلع سلاح تدریجی ایران در برابر دشمنی بود که اساس راهبرد امنیتیاش بر حمله پیشدستانه و ضربه از راه دور استوار است. در چنین سناریویی، ایران در صورت تجاوز احتمالی اسرائیل، عملاً فاقد ابزار پاسخ متقارن و بازدارنده مؤثر میبود.
موشکهایی که امروز بهعنوان ستون فقرات بازدارندگی ایران شناخته میشوند، همان ابزارهایی هستند که مراکز حیاتی و نظامی رژیم صهیونیستی را در تیررس قرار داده، محاسبات امنیتی تلآویو و حتی واشنگتن را تغییر داده و آنان را ناگزیر به مدیریت بحران، درخواست آتشبس و پرهیز از درگیری طولانی کردهاند. حذف این مؤلفه، نهتنها توازن قوا را به نفع دشمن برهم میزد، بلکه ایران را از «قدرت بازدارنده فعال» به «هدف بالقوه بدون سپر دفاعی مؤثر» تبدیل میکرد.
برجامِ فراتر از برجام، آنگونه که امروز از زبان معمار اجرایی آن بازخوانی میشود، در واقع پروژهای برای مهار همهجانبه ایران بود؛ پروژهای که اگر محقق میشد، نهتنها امنیت ملی، بلکه استقلال راهبردی و قدرت تصمیمسازی جمهوری اسلامی ایران را بهشدت تضعیف میکرد. اکنون و با اتکا به تجربه میدانی، روشن است که حفظ عمق منطقهای و توان موشکی، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه ضرورتی غیرقابل مصالحه در هندسه امنیت ملی ایران بوده و هست.