
به گزارش روزپلاس، حمله آمریکا به ونزوئلا را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک تنش مقطعی یا اختلاف سیاسی دوجانبه تحلیل کرد. آنچه امروز در آمریکای لاتین رخ میدهد، بازتولید عریان همان منطق کهنهای است که جهان تصور میکرد به تاریخ سپرده شده؛ منطق «کشورگشایی برای منابع».
در قرن بیستویکم، دیگر ارتشها با پرچم استعمار کلاسیک وارد سرزمینها نمیشوند، اما هدف تغییر نکرده است. نفت ونزوئلا ـ بهعنوان یکی از بزرگترین ذخایر اثباتشده جهان ـ همچنان همان محرک اصلی است که دههها پیش لشکرکشیها، کودتاها و تحریمها را توجیه میکرد. تفاوت فقط در ادبیات است.
آمریکا سالهاست با ابزارهای مختلف، از تحریم اقتصادی تا حمایت از اپوزیسیون دستساز و فشارهای امنیتی، تلاش کرده کنترل معادلات انرژی ونزوئلا را در دست بگیرد. وقتی این مسیرها به نتیجه نرسیده، گزینه نظامی بار دیگر روی میز آمده است؛ درست همان الگوی آشنای عراق، لیبی و دیگر کشورهایی که در نگاه آمریکا منابعشان بیشتر از حق حاکمیتشان اهمیت داشت.
نکته قابلتأمل آن است که این رفتار، نه یک استثنا بلکه بخشی از یک راهبرد ثابت است. آمریکا همچنان خود را محق میداند برای تأمین منافع انرژیاش، مرزها را نادیده بگیرد و دولتها را «مسئلهدار» تعریف کند. در چنین چارچوبی، حاکمیت ملی مفهومی نسبی است که معتبر شمرده نمیشود.
جهان امروز بیش از هر زمان دیگری شبیه قرن نوزدهم شده است؛ عصری که در آن نقشهها نه بر اساس حقوق ملتها، بلکه بر اساس ذخایر نفت، گاز و مواد خام ترسیم میشد.