
به گزارش روزپلاس، سرلشکر شهید موسوی، رئیس پیشین ستادکل نیروهای مسلح، در تاریخ ۱۳ بهمن سال جاری از تغییر «دکترین دفاعی» به «دکترین آفندی» خبر داد؛ در چارچوب این تحول، آفند دیگر صرفاً پاسخ به تجاوز نیست، بلکه ابزار مدیریت تهدید در مرحله شکلگیری است؛ به بیان دقیقتر، مشروعیت اقدام نظامی از «وقوع حمله» به «احراز تهدید قریبالوقوع» منتقل میشود. این یعنی، بازتعریف خطوط قرمز.
عملیات «وعده صادق ۴» در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ عملیاتی مرحلهبندیشده با هدف فرسایش تدریجی توان رزمی دشمن، مختلسازی شبکه فرماندهی و کنترل، و تحمیل هزینه تصاعدی در طول زمان.

۷۲ ساعت نخست؛ منطق عملیاتی و اهداف تاکتیکی
۱. شوک آغازین و برهمزدن محاسبات دشمن
در ساعات اولیه، پاسخ گسترده و متراکم با هدف ایجاد «اشباع عملیاتی» انجام شد؛ بهگونهای که چرخه تصمیمگیری دشمن دچار اختلال شده و ابتکار عمل از دست برود. تمرکز بر نقاط بالقوه تهدید، نشاندهنده اجرای اصل «ضربه به مراکز ثقل» بود.
۲. تعمیم میدان نبرد و مدیریت سطح درگیری
هدفگیری پایگاههای ایالات متحده در منطقه، نشاندهنده انتقال درگیری از سطح تاکتیکی به سطح عملیاتی ـ منطقهای بود؛ اقدامی که با هدف افزایش هزینه مداخله و تغییر محاسبات سیاسی ـ نظامی صورت گرفت.

۳. کورسازی و تضعیف شبکه پدافندی در سراسر منطقه
انهدام یا اخلال در رادارهای کلیدی آمریکا در منطقه، با هدف کاهش آگاهی موقعیتی و افت کارایی سامانههای پدافند هوایی آمریکایی انجام شد؛ اقدامی که بستر لازم برای تداوم موجهای بعدی عملیات را فراهم میکند.

۴. تلفیق موشکی - پهپادی - هوایی
ورود پهپادهای رزمی و جنگندههای متعلق به ارتش جمهوری اسلامی ایران به صحنه نبرد، در کنار شلیک موشکی و پهپاپ، نشاندهنده اجرای عملیات ترکیبی و بهرهگیری از لایههای متنوع قدرت آتش بود؛ رویکردی که انعطافپذیری عملیاتی را افزایش میدهد.
۵. تهدید مستقیم قدرت دریایی آمریکا
هدفگیری ناو هواپیمابر آمریکایی، پیام آشکار درباره آمادگی برای بهچالش کشیدن برتری دریایی ایالات متحده بود؛ شلیک موشک به سمت ناو آبراهام لینکلن، اقدامی که در سطح راهبردی، معادله بازدارندگی دریایی را تحت تأثیر قرار میدهد.

۶. استهلاک سیستماتیک پدافند اسرائیل
حفظ آتش مستمر علیه سرزمینهای اشغالی، با هدف فرسایش ذخایر رهگیر، افزایش فشار عملیاتی بر سامانههای دفاعی و آمادهسازی صحنه برای مراحل بعدی طراحی شده است؛ رویکردی که بر «جنگ فرسایشی هوشمند» استوار است.
۷. تعقیب و فشار مداوم بر نیروهای آمریکایی
تعقیب نیروهای آمریکا پس از تخلیه پایگاهها، و هدف قرارگرفتن هتل و محل استقرار نیروهای آمریکایی پس از تخلیه پایگاههای نظامی، بیانگر تلاش برای جلوگیری از بازآرایی سریع و تحمیل هزینه جابجایی و استقرار مجدد است.
۸. پیام بازدارنده به بازیگران ثالث
هشدار به برخی همسایگان شمالی و هدفگیری پایگاه بریتانیا در قبرس، در چارچوب ارسال پیام روشن به هر بازیگری است که در محاسبات خود دچار خطا شود؛ یعنی گسترش دامنه پاسخ بدون محدودیت جغرافیایی در صورت مشارکت فعال در تهدید.
۹. فعالسازی تدریجی محور مقاومت
ورود مرحلهای اجزای محور مقاومت که اسرائیل مدعی تضعیف و نابودی آن بود، با هدف گشودن جبهههای مکمل و پراکندهسازی تمرکز دشمن انجام میشود؛ راهبردی که هزینه تمرکز قوای طرف مقابل را افزایش میدهد و از انتقال فشار به مرزهای ایران جلوگیری میکند.

۱۰. حفظ آمادگی داخلی و امنیت عمقی
همزمان با عملیات برونمرزی، حفظ آمادهباش در عمق سرزمینی و مرزها، نشاندهنده درک تهدیدات نامتقارن، خرابکاری و سناریوهای نیابتی است؛ موضوعی که بخشی از مدیریت «جنگ ترکیبی» محسوب میشود.
الگوی عملیاتی ترسیمشده در ۷۲ ساعت نخست، مبتنی بر سه محور اصلی است:
1. شوک و اختلال در سامانه فرماندهی دشمن
2. فرسایش تدریجی توان دفاعی و لجستیکی
3. گسترش کنترلشده دامنه درگیری برای افزایش هزینه مداخله
پیش از این نظم منطقه غرب آسیا، آمریکا محور و با تکیه کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به توان و تجهیزان نظامی آمریکا شکل گرفته بود. امروز و بت گذشت ۷۲ساعت مشخص شده دفاع و تامین امنیت کشورهای عربی که خاک خود را دراختیار آمریکا قرار دادهاند نه اولویت آمریکا است و نه در توان او. و این میتواند تبدیل به نقطه آغازی برای تغییر موازنه در منطقه شود.
چنانچه این روند با حفظ انسجام عملیاتی و پایداری لجستیکی تداوم یابد، پیامد آن میتواند تحمیل هزینه تصاعدی به آمریکا و اسرائیل و محدودسازی آزادی عمل آنها در محیط عملیاتی منطقه باشد که باعث تغییر چهره منطقه برخلاف برنامه ریزی آمریکا خواهدشد البته استمرار این رویکرد مستلزم مدیریت دقیق تصاعد بحران و کنترل سطوح درگیری است تا از ورود به چرخه بیمهار جنگ تمامعیار جلوگیری شود