
به گزارش روزپلاس، منتظر بودم منبر به پایان برسا و در مسیر هیئت تا ماشین شهاب مرادی با او مصاحبهای کوتاه داشته باشم. اما آنچه مشاهده میکردم برایم جالب بود؛ برخلاف بسیاری از برنامههای مناسبتی که بخش اصلی آن را مداحیهای طولانی و متعدد تشکیل میدهد، اینجا محور برنامه فقط منبر بود؛ قبل از آن زیارت عاشورا، یک مداحی سنتی کوتاه و سپس منبر.
فضای جلسه نیز ویژگیهای خاص خود را داشت. در هنگام سخنرانی، افراد از گروههای مختلف اما اغلب اهل تأمل و اهل تفکر بودند و این را از سکوت حاکم بر فضا میشد فهمید.
اما شاید مهمترین بخش ماجرا با پایان برنامه آغاز میشد.
برخلاف بسیاری از مراسمها که با پایان سخنرانی یا مداحی، جمعیت به سرعت محل را ترک میکند، اما بخش قابل ملاحظهای از حاضران همچنان ماندند. از نوجوانان و جوانان گرفته تا میانسالان، سالمندان و حتی کودکان؛ هر کدام با پرسشی، درخواستی یا نکتهای برای گفتوگو. عکس یادگاری و سلفی هم بخشی از ماجرا بود، اما حال و هوای غالب آنجا گفتوگو بود.
در میان جمع، دانشآموزی کم سنوسال نقاشی یا نامهای برای شهاب مرادی آورده بود، نوجوانی در مورد مسائل اجتماعی مشورتی میخواست که صدایش را نشنیدم، پدری دغدغه فرزندش را مطرح میکرد و سالمندی که به تنهایی میخواست چند دقیقهای حرف بزند یا شاید درددل کند و هنگام معرفی خودش را استاد بازنشسته دانشگاه معرفی کرد؛ پروفسوری متواضع اما پرانگیزه.
در میان جمع هم کسانی بودند که تنها یک عکس یادگاری میخواستند و هم کسانی که مدتها منتظر میماندند تا فقط چند دقیقه فرصت گفتوگو پیدا کنند.
خلاصه بخش پایانی مجلس شهاب مرادی طولانیتر از مدت سخنرانی اوست. او هم سخنان حاضرین را با روی باز و مهر و محبت گوش میکرد و پاسخ میداد.
بسیاری از این گفتوگوها نه فقط درباره سخنرانی همان شب، بلکه درباره مسائل خانوادگی، تربیتی، اجتماعی و حتی مشکلات شخصی بود؛ موضوعی که احتمالاً به سابقه شهاب مرادی در حوزه مشاوره و ارتباط مستمر او با جامعه، خانوادهها و جوانان بیارتباط نیست.
احساس کردم کلاس مجردها مدل نظمیافتهی تعامل مردم با این روحانی مهربان است.