۱۰:۵۷ |  ۱۴۰۵/۰۷/۱۰
نگاه صفحه «هنر روز» به سریال «بدنام»*

افشای فرمول پرمخاطب شدن!

سریال «بدنام» یک فرمول پنج‌بخشی کاملا تثبیت‌شده و ساده دارد که هر سریال‌سازی که به آن اشراف داشته باشد و بتواند آن را رعایت کند می‌تواند مثل عنقا سریال پرمخاطب بسازد ولی گاهی میل به خاص بودن آنها را از هدفشان دور می‌سازد.
کد خبر: ۳۶۴۸۴۸

افشای فرمول پرمخاطب شدن!

به گزارش روزپلاس، «بدنام» هم بالاخره بعد نزدیک به ۷ ماه به آخر راه رسیده. سریال جدید حامد عنقا با وجود همه‌ی حرف و حدیث‌ها درباره سریال که نگارنده هم یکی از منتقدان آن است ولی در طول این هفت ماه بین مردم طرفداران بسیار زیادی پیدا کرد، و از این بابت قابل کتمان نیست. درست مثل سریال‌های قبلی‌اش از قلب یخی و تنهایی لیلا تا «پدر» و «آقازاده». البته این خاصیت آثار عامه‌پسند است که در همه جای جهان می‌توانند طیف زیادی از مخاطبان را به خودشان جلب کند و این توجه جلب کردن گرچه همیشه به‌دست نمی‌آید و هدف هر سریالی است اما اگر به نکات آن توجه شود خیلی هم کار سختی نیست. یک فرمول پنج‌بخشی کاملا تثبیت‌شده و ساده دارد که هر سریال‌سازی که به آن اشراف داشته باشد و بتواند آن را رعایت کند می‌تواند مثل عنقا سریال پرمخاطب بسازد ولی گاهی میل به خاص بودن آنها را از هدفشان دور می‌سازد.

1. هدف؟! جذب بالاترین مخاطب عام : عنقا در بیشتر سریال‌هایش تکلیف یک چیز را با خودش مشخص کرده، عامه‌پسند بودن. این یعنی تلاش کرده اثری بسازد که از بچه ۱۰ ساله تا پیرمرد ۷۰ ساله بتوانند قصه‌اش را بفهمند. شرط اول چنین اتفاقی داشتن یک تک‌خطی داستانی ساده و همه‌فهم است. او این سادگی را در همه اجزای سریال هم رعایت می‌کند بدنام هم کمترین معمای ممکن را دارد و کاملا رو و بدون پیچیدگی‌های مرسوم است خصوصا که ژانرش هم ملودرام عاشقانه است که ایرانی‌ها با سریال‌های ترکی این ژانر را خوب تجربه کرده‌اند. برای نویسنده‌ای مثل عنقا عامه‌پسند بودن نه تنها برچسب آزاردهنده‌ای نیست بلکه جزو اهداف مهم کاری‌اش محسوب می‌شود. درست مثل نویسندگانی چون ر. اعتمادی، فهمیه رحیمی، نسرین ثامنی و در نمونه‌های غربی کسانی مانند دانیل استیل، سیدنی شلدون و حتا نمونه جدیدتر مانند کالین هوور و فریدا مک‌فادن.

2. استفاده از کلیشه‌های محبوب: عنقا کاملا پایبند به استفاده از کلیشه‌ها است و اصطلاحا کلیشه‌های آشنا را به‌شکلی در لابلای کار می‌ریزد داخل داستانش و فقط با تغییراتی جزیی سعی در آشنایی‌زدایی می‌کند تا مخاطب را در حدس زدن ادامه اندکی ناکام گذارد. موضوعات مشابه، فضاسازی‌های مشابه، بازیگران مشابه، اسامی مشابه، حتی گاهی دیالوگ‌ها و موقعیت‌های مشابه. مثلا به جنس استفاده‌اش از بازیگرانی چون امیر آقایی، مهدی سلطانی، حسن پورشیرازی و سینا مهراد دقت کنید. انگار عنقا یک جهان ثابت برای خودش ساخته که فقط در هر قصه برخی جزئیات را تغییر می‌دهد. در ظاهر شاید این کار به چشم منتقدان هنری نوعی ضعف محسوب شود اما وقتی قرار به جذب مخاطب بالا باشد بهترین راه برای همراه کردن مخاطب ایجاد حس آشناپنداری برای اوست. در سینما، فیلم‌های کمدی هم با استفاده جدی از همین فرمول ساده مدام پرفروش می‌شوند.
   او می‌داند همان چیزی که منتقد با آن زاویه دارد همان دلیلی است که مخاطب را به‌خود جلب می‌کند و این یک سابقه چند ده ساله در تاریخ سرگرمی جهان دارد.

3. آشنایی دقیق با قدرت رسانه: استفاده از ظرفیت‌های رسانه در پیشبرد ماجرا خارج از فضای داستان یکی از آن بخش‌هایی که انصافا حامد عنقا نسبت به خیلی‌های دیگر کارش را بهتر بلد است. او هیچ ابایی ندارد از اینکه خیلی واضح در گفتگوهایش اعلام کند برخی سکانس‌هایش را برای توجه رسانه‌ای طراحی کرده و اتفاقا با یک بررسی ساده می‌بینیم سکانس‌هایی مثل «بوسه کاغذی» در بدنام، «آش و شکلات» در آقازاده و «بیرون پریدن از پنجره‌ی دانشگاه» در پدر کاملا در راستای هدف او برای جلب توجه مخاطب موفق عمل کرده‌اند. دیگران هم این کار را می‌کنند اما چون دقیقا از محدوده رسانه آگاه نیستند لزوما جواب نمی‌گیرند و در این زمینه سابقه رسانه‌ای او را نباید ندیده گرفت. او حتی در مقابل منتقدانش موضع تندی نمی‌گیرد و حتی سعی می‌کند از حواشی و توقیف و انتقادهای تند و جدی هم به نفع اثرش سود ببرد.

4. قلاب‌های محکم: سریال‌سازی در ایران شباهت ذاتی و بنیادینی با پاورقی‌نویسی در روزنامه‌ها و جراید در سال‌های اوج رسانه‌های مکتوب دارد. نسل‌های قبلی خیلی خوب یادشان است که شاید مهم‌ترین ویژگی آثار بزرگان این عرصه از جمله مشفق کاظمی، حسینقلی مستعان، ر.اعتمادی و امیرعشیری قلاب‌های دراماتیکی بود که آن‌ها در شروع و پایان هر بخش از پاورقی خود برای گیر انداختن مخاطب و وسوسه کردنش برای دنبال کردن جهان قصه‌شان، استفاده می‌کردند. عنقا هم در سریال‌هایش از این قلاب‌ها زیاد دارد. او در سریال‌هایش برای هر قسمت به خوبی ابتدا و انتهای درگیرکننده‌ای را انتخاب می‌کند. به نحوی که حتی منتقدان سریالش هم حتی اگر به لحاظ کیفیت ساختاری و روایی مخالف اثرش باشند دلشان می‌خواهد ببینند این داستان ساده و در نظر آن‌ها تکراری قرار است به چه سرانجامی برسد. این تداوم در ایجاد قلاب‌های حسی و داستانی پس از تنها چند قسمت مخاطب را معتاد دنبال کردن قصه کردن می‌کند. کاری که دقیقا پاورقی‌نویسان هم با مخاطبان همان ستون کوچک و شخصی‌شان در جراید می‌کردند.

5. غلظت بالای معنویات و احساسات: شاید برایتان عجیب باشد ولی خب ما در ماهیت تاریخی خودمان کشوری کاملا معنوی و احساسی هستیم. عنقا هم به عنوان نویسنده این را خوب فهمیده. برای همین انواع و اقسام مسائل معنوی و احساسی گل‌درشت را در آثارش به پررنگ‌ترین شکل ممکن استفاده می‌کند. در هر کاری که ساخته شخصیت اصلی‌اش حتما آدم از راه به‌درشده‌ای بوده که در نهایت به مرحله تحول و توبه خواهد رسید، ولی مسیر رسیدن شخصیت‌ها به تحول پر است از ضجه مویه. در آثار او یکی سرطان می‌گیرد، یکی عشق‌اش در تصادف می‌میرد، یکی داخل ماشین له می‌شود، یکی می‌رود بالای چوبه‌ی دار، یکی آبرویش حراج می‌شود و تقریبا هیچکدام هم آخر و عاقبت خوشی ندارند. و خب ما ایرانی‌ها هم که همیشه عاشق و آماده اشک و آه. و این شناخت از ضمیر ذهنی مخاطب و حس اقناع دادن به میل غریزی مخاطب هدفش باعث اینهمه بحث می‌شود. او فهمیده که مخاطب هر چه بیشتر در فضای شبکه‌های اجتماعی ابراز انکار کند یعنی بیشتر معتاد اثرش شده و این شاید شناخت از روحیه دوگانه ما ایرانی‌ها باشد که همیشه آنچه به زبان می‌آوریم با آنچه درونمان می‌خواد در تضاد کامل است و او از این تضاد نهایت بهره‌اش را می‌برد.

افشای فرمول پرمخاطب شدن!

افشای فرمول پرمخاطب شدن!

افشای فرمول پرمخاطب شدن!

افشای فرمول پرمخاطب شدن!

افشای فرمول پرمخاطب شدن!

افشای فرمول پرمخاطب شدن!

 

گزارش خطا
برچسب ها: سریال بدنام
ارسال نظر
captcha
نقد و سیاست