
به گزارش روزپلاس، دانشجو بودن از دور شاید خیلی جذاب به نظر برسد؛ دانشگاه، دوستهای جدید، تجربههای تازه، استقلال بیشتر و قدم گذاشتن به دنیای بزرگسالی. اما اگر کمی به دنیای واقعی دانشجوها نزدیک شویم، میبینیم ماجرا همیشه هم به این قشنگی نیست. پشت خیلی از لبخندها، شوخیها و عکسهای رنگارنگ دوران دانشجویی، نگرانیهایی وجود دارد که گاهی حتی نزدیکترین آدمهای زندگی فرد هم از آنها خبر ندارند.
فشار درس و امتحان، نگرانی درباره آینده شغلی، مشکلات مالی، دوری از خانواده، تنهایی، مقایسه خود با دیگران و ترس از شکست، همه میتوانند سلامت روان دانشجویان را تحت تأثیر قرار دهند. مسئله اینجاست که خیلی از دانشجوها یاد گرفتهاند خستگی و اضطرابشان را پنهان کنند و به خودشان بگویند: «باید تحمل کنم، همه همین شرایط را دارند!» اما آیا واقعاً قرار است دوران دانشجویی فقط به تحمل کردن بگذرد؟
بیایید کمی خودمانیتر درباره چالشهای سلامت روان دانشجویان و راههایی که میتوانند به بهتر شدن حالشان کمک کنند، حرف بزنیم.
۱. اضطراب درس و امتحان؛ وقتی ذهنمان حتی در زمان استراحت هم درس میخواند!
احتمالاً برای خیلی از دانشجوها آشناست: هنوز امتحان شروع نشده، اما ذهنشان پر از سؤال است؛ اگر قبول نشوم چه؟ اگر معدلم پایین بیاید چه؟ اگر از بقیه عقب بمانم چه؟ گاهی این نگرانیها آنقدر زیاد میشوند که حتی نشستن پای درس هم سخت میشود.
اضطراب تا حدی طبیعی است و میتواند ما را برای تلاش بیشتر آماده کند. اما وقتی نگرانی دائمی میشود، خواب و تمرکز را به هم میریزد و اجازه نمیدهد از تواناییهایمان استفاده کنیم، باید جدیاش بگیریم.
چه کار کنیم؟
بهجای اینکه تمام درسها را یکجا جلوی چشممان بیاوریم و از حجمشان بترسیم، آنها را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنیم. مثلاً بهجای اینکه بگوییم «امروز باید کل این کتاب را بخوانم»، تصمیم بگیریم دو فصل را با فاصلههای استراحت مشخص مطالعه کنیم. خواب کافی، فعالیت بدنی، تنفس آرام و کم کردن کافئین، بهویژه در ساعات پایانی روز، هم میتوانند کمککننده باشند.
یک نکته مهم دیگر اینکه ارزش ما با نمره و معدل تعیین نمیشود. نمره مهم است، اما تمام زندگی نیست.
۲. نگرانی درباره آینده؛ بعد از فارغالتحصیلی چه میشود؟
یکی از دغدغههای جدی دانشجویان، مخصوصاً در سالهای پایانی دانشگاه، پیدا کردن شغل، درآمد مناسب و ساختن آیندهای قابلقبول است. وقتی هر روز خبرهایی درباره بیکاری، مشکلات اقتصادی و سخت شدن شرایط زندگی میشنویم، طبیعی است که نگران شویم.
گاهی این نگرانی باعث میشود دانشجو حتی نتواند از روزهای فعلیاش لذت ببرد؛ چون مدام به آیندهای فکر میکند که هنوز از راه نرسیده است.
چه کار کنیم؟
قرار نیست همه مسیر زندگی را از همین امروز بدانیم. بهتر است بهجای پیدا کردن پاسخ قطعی برای تمام آینده، روی قدمهای کوچک و قابلکنترل تمرکز کنیم. یادگیری یک مهارت کاربردی، تقویت زبان، شرکت در دورههای مرتبط، انجام کارآموزی و صحبت با افرادی که تجربه شغلی دارند، میتوانند احساس سردرگمی را کمتر کنند.
البته باید واقعبین باشیم؛ همه مشکلات با تلاش فردی حل نمیشوند و شرایط اقتصادی و فرصتهای شغلی هم نقش مهمی دارند. پس اگر کسی با وجود تلاشهایش هنوز به نتیجه دلخواه نرسیده، نباید تمام تقصیرها را گردن خودش بیندازد.
۳. تنهایی و دوری از خانواده؛ حتی وسط جمع هم میشود تنها بود!
زندگی خوابگاهی، مهاجرت برای تحصیل یا ورود به محیطی کاملاً جدید، برای بعضی دانشجویان تجربهای هیجانانگیز است؛ اما برای بعضی دیگر با دلتنگی، احساس غربت و تنهایی همراه میشود.
از طرفی، ممکن است دانشجو در کلاس و خوابگاه دوستان زیادی داشته باشد، اما باز هم احساس کند کسی واقعاً او را نمیفهمد. تنهایی فقط به معنای تنها بودن در یک اتاق نیست؛ گاهی یعنی احساس کنیم جایی برای گفتن نگرانیهایمان نداریم.
چه کار کنیم؟
برای ارتباط با خانواده و دوستان قدیمی وقت مشخصی بگذاریم، اما همزمان فرصت آشنایی با آدمهای جدید را هم از خودمان نگیریم. شرکت در فعالیتهای گروهی، انجمنهای دانشجویی، ورزش و برنامههای فرهنگی میتواند به شکلگیری ارتباطهای تازه کمک کند.
مهمتر از تعداد دوستان، کیفیت رابطههاست. داشتن حتی یک نفر که بتوانیم بدون ترس از قضاوت با او حرف بزنیم، ارزش زیادی دارد. اگر احساس تنهایی طولانی شده و بر زندگی روزمرهمان اثر گذاشته، گفتوگو با مشاور هم میتواند قدم مؤثری باشد.
۴. مشکلات مالی؛ دغدغهای که روی روان هم فشار میآورد
هزینه خوابگاه، رفتوآمد، کتاب، غذا و شهریه برای بسیاری از دانشجویان مسئله کوچکی نیست. بعضیها مجبورند همزمان با تحصیل کار کنند و بین کلاس، کار و درس خواندن تعادل برقرار کنند. طبیعی است که این شرایط خستگی و فشار روانی ایجاد کند.
گاهی هم مقایسه زندگی خودمان با دانشجویانی که امکانات مالی بیشتری دارند، احساس ناکافی بودن را تشدید میکند.
چه کار کنیم؟
برنامهریزی مالی ساده، مشخص کردن هزینههای ضروری و بررسی فرصتهای قانونی کار دانشجویی یا کمکهزینههای دانشگاهی میتواند مفید باشد. بهتر است درباره مشکلات مالی با خانواده یا مسئولان مربوط در دانشگاه، در صورت امکان، شفاف صحبت کنیم.
یادمان باشد نداشتن امکانات مشابه دیگران، نشانه کمارزشی ما نیست. هرکسی با شرایط و نقطه شروع متفاوتی زندگی میکند و مقایسه دائمی خودمان با دیگران، بیشتر از آنکه انگیزه بدهد، انرژی روانیمان را میگیرد.
۵. مقایسه در شبکههای اجتماعی؛ چرا زندگی همه از زندگی ما بهتر به نظر میرسد؟
کافی است چند دقیقه در شبکههای اجتماعی بچرخیم تا با دانشجویی روبهرو شویم که هم معدل عالی دارد، هم زبان میخواند، هم ورزش میکند، هم سفر میرود و هم ظاهراً همیشه خوشحال است!
اما چیزی که میبینیم، معمولاً تمام زندگی آدمها نیست؛ بیشتر، بخشهای انتخابشده و جذاب آن است. مقایسه پشتصحنه زندگی خودمان با ویترین زندگی دیگران، میتواند احساس عقبماندگی و نارضایتی ایجاد کند.
چه کار کنیم؟
مدتی استفاده از شبکههای اجتماعی را محدود کنیم و ببینیم حالمان چه تغییری میکند. صفحاتی را که مرتب باعث احساس بیارزشی یا اضطراب در ما میشوند، کمتر دنبال کنیم و بهجای مقایسه با دیگران، پیشرفت خودمان را در طول زمان بسنجیم.
قرار نیست همه همسنوسالهایمان در یک زمان به یک نقطه برسند. زندگی مسابقهای نیست که همه از یک خط شروع کنند و در یک مسیر پیش بروند.
۶. کمالگرایی؛ وقتی هیچ کاری به اندازه کافی خوب نیست!
بعضی دانشجوها تا زمانی که مطمئن نباشند یک کار را بینقص انجام میدهند، حتی شروعش نمیکنند. بعضیها هم با وجود گرفتن نمره خوب، باز از خودشان ناراضیاند و فکر میکنند باید بهتر از این عمل میکردند.
این همان جایی است که تلاش برای پیشرفت، کمکم به فشار دائمی تبدیل میشود.
چه کار کنیم؟
به خودمان اجازه بدهیم انسان باشیم؛ یعنی اشتباه کنیم، یاد بگیریم و گاهی هم نتیجه دلخواهمان را نگیریم. بهجای هدفهای غیرواقعبینانه، هدفهای مشخص و دستیافتنی تعیین کنیم و برای تلاشمان ارزش قائل شویم، نه فقط برای نتیجه نهایی.
گاهی انجام دادن یک کار به شکل خوب و قابلقبول، بسیار بهتر از رها کردن آن به دلیل ترس از ناقص بودن است.
۷. خواب نامنظم و فرسودگی؛ بدن خسته، ذهن خستهتر
شببیداری برای امتحان، حذف وعدههای غذایی، کمتحرکی و نداشتن زمان استراحت، ممکن است در کوتاهمدت راهی برای جبران عقبماندگی به نظر برسند؛ اما ادامه این سبک زندگی میتواند تمرکز، خلقوخو و توانایی مدیریت استرس را مختل کند.
گاهی آنقدر درگیر درس و مسئولیتها میشویم که یادمان میرود بدن و ذهنمان هم به مراقبت نیاز دارند.
چه کار کنیم؟
تا حد امکان ساعت خواب و بیداری منظمی داشته باشیم، وعدههای غذایی را حذف نکنیم، کمی پیادهروی کنیم و بین ساعتهای مطالعه استراحت داشته باشیم. استراحت کردن تنبلی نیست؛ بخشی از مراقبت از خود و حفظ توانایی ادامه دادن است.
لازم نیست از فردا سبک زندگی کاملاً متفاوتی داشته باشیم. حتی تغییرهای کوچک و پیوسته هم میتوانند مؤثر باشند.
۸. کمک گرفتن؛ چرا هنوز از گفتن «حالم خوب نیست» میترسیم؟
یکی از مهمترین موانع سلامت روان دانشجویان، ترس از قضاوت شدن است. بعضیها فکر میکنند مراجعه به روانشناس یعنی ضعیف بودن یا اینکه باید آنقدر صبر کنند تا مشکلشان خیلی شدید شود.
درحالیکه سلامت روان هم مثل سلامت جسم اهمیت دارد. همانطور که برای یک مشکل جسمی به پزشک مراجعه میکنیم، برای اضطراب شدید، غم طولانیمدت، مشکلات خواب یا دشواری در انجام کارهای روزمره هم میتوانیم از متخصص کمک بگیریم.
اگر احساس میکنیم حال روحیمان برای مدتی طولانی خوب نیست، عملکرد تحصیلی یا روابطمان آسیب دیده یا بهتنهایی از پس شرایط برنمیآییم، مراجعه به روانشناس یا مشاور دانشگاه میتواند تصمیمی آگاهانه و مسئولانه باشد.
اگر دانشگاه مرکز مشاوره دارد، بهتر است از خدمات آن استفاده کنیم. در شرایط بحرانی یا زمانی که احتمال آسیب به خود وجود دارد، کمک فوری از متخصصان و خدمات اورژانسی ضروری است.
فهرست مهمترین چالشهای سلامت روان دانشجویان
1. فشارهای تحصیلی و آموزشی: حجم زیاد درسها، امتحانات، رقابت تحصیلی، افت معدل و ترس از شکست.
2. اضطراب آینده شغلی: نگرانی از بیکاری، پیدا نکردن شغل مرتبط با رشته تحصیلی و بلاتکلیفی پس از فارغالتحصیلی.
3. مشکلات اقتصادی و معیشتی: افزایش هزینههای زندگی، شهریه، اجاره مسکن، هزینه خوابگاه، رفتوآمد و وابستگی مالی به خانواده.
4. افسردگی و احساس ناامیدی: احساس بیانگیزگی، غمگینی طولانیمدت، کاهش انرژی و نگرانی درباره آینده.
5. اضطراب و استرس مزمن: نگرانی مداوم درباره تحصیل، خانواده، مسائل مالی و آینده زندگی.
6. تنهایی و انزوای اجتماعی: دوری از خانواده، زندگی خوابگاهی، دشواری در برقراری ارتباط و نداشتن روابط حمایتی.
7. دلتنگی و مشکلات سازگاری: دشواری سازگاری دانشجویان غیربومی با محیط جدید، فرهنگ دانشگاهی و زندگی مستقل.
8. فشارهای خانوادگی: انتظارات بالای خانواده، اختلافات خانوادگی، دخالت در انتخابهای فردی و مقایسه با دیگران.
9 فشار اجتماعی و مقایسه با همسالان: احساس عقبماندگی در تحصیل، اشتغال، ازدواج، درآمد و دستیابی به موفقیت.
10. ترس از شکست و کمالگرایی: نگرانی از اشتباه کردن، حساسیت بیش از حد به نمرات و نارضایتی دائمی از عملکرد شخصی.
11. مشکلات خواب و سبک زندگی ناسالم: شببیداری، بینظمی خواب، تغذیه نامناسب، کمتحرکی و خستگی مزمن.
12. اعتیاد و رفتارهای پرخطر: مصرف دخانیات، الکل یا مواد، و استفاده مشکلساز از داروها و سایر رفتارهای آسیبزا.
13. وابستگی و استفاده افراطی از فضای مجازی: اختلال در تمرکز، مقایسه اجتماعی، کاهش تعاملات حضوری و بههمخوردن الگوی خواب.
14. مشکلات عاطفی و روابط بینفردی: شکست عاطفی، تعارض با دوستان، مشکلات ارتباطی و نگرانی درباره ازدواج و تشکیل خانواده.
15 تعارض هویت و استقلال فردی: دشواری در شناخت ارزشها، انتخاب مسیر زندگی، تصمیمگیری مستقل و ایجاد تعادل میان خواستههای فردی و انتظارات جامعه.
16. تبعیض و تجربههای آسیبزا: مواجهه با قلدری، آزار، تبعیض، تحقیر یا احساس ناامنی در محیط دانشگاه.
18. نگرانی درباره مهاجرت و دوری از وطن: بلاتکلیفی درباره ماندن یا رفتن، نگرانی از آینده و فشارهای روانی ناشی از تصمیمگیریهای بزرگ زندگی.
19. کاهش انگیزه و فرسودگی تحصیلی: احساس خستگی روانی، بیعلاقگی به رشته تحصیلی، کاهش تمرکز و احساس بیفایده بودن تلاشها.
20. انگ اجتماعی بیماریهای روانی: ترس از قضاوت شدن، برچسب خوردن یا ضعیف تلقی شدن در صورت مراجعه به روانشناس یا روانپزشک.
21. دسترسی ناکافی به خدمات تخصصی سلامت روان: محدودیت امکانات مشاوره دانشگاهی، هزینه خدمات تخصصی، کمبود آگاهی و دشواری دریافت کمک بهموقع.
22. ضعف مهارتهای زندگی و مقابله با استرس: دشواری در حل مسئله، مدیریت هیجان، تصمیمگیری، نه گفتن و مدیریت تعارض.
23. مشکلات دانشجویان شاغل: تعارض میان کار و تحصیل، کمبود زمان استراحت، خستگی و فشار مضاعف مسئولیتها.
24. نگرانیهای مربوط به سلامت جسمانی: بیماریهای مزمن، مشکلات جسمی مؤثر بر عملکرد تحصیلی و نگرانی درباره سلامت خود یا اعضای خانواده.
25. تجربه احساس بیعدالتی و کاهش امید اجتماعی: نگرانی درباره فرصتهای برابر، شایستهسالاری، امکان پیشرفت و تناسب میان تلاش و نتیجه.
26. افکار خودآسیبرسان و بحرانهای روانی: در برخی دانشجویان، انباشت فشارها و مشکلات حلنشده ممکن است به بحرانهای جدی روانی منجر شود و نیاز به مداخله تخصصی فوری ایجاد کند.
دانشگاهها و خانوادهها چه نقشی دارند؟
مسئولیت سلامت روان فقط بر دوش دانشجو نیست. دانشگاهها باید محیطی امن و حمایتگر فراهم کنند، دسترسی به خدمات مشاوره را آسانتر سازند، درباره مهارتهای مدیریت استرس آموزش بدهند و فشارهای غیرضروری را کاهش دهند.
استادان هم میتوانند با برخورد محترمانه، انتظارات روشن و توجه به شرایط دانشجویان، نقش مهمی در ایجاد فضای سالم آموزشی داشته باشند.
خانوادهها نیز بهتر است بهجای مقایسه فرزندانشان با دیگران یا گفتن جملاتی مثل «اینهمه درس خواندی که چه بشود؟»، شنونده خوبی باشند. گاهی دانشجو بیش از هر چیز به کسی نیاز دارد که بدون سرزنش، حرفهایش را بشنود.
از طرف دیگر، خود دانشجویان هم میتوانند با توجه به حال یکدیگر، پرسیدن یک سؤال ساده مثل «واقعاً خوبی؟» و پیشنهاد کمک، فضای انسانیتری در دانشگاه ایجاد کنند.
حرف آخر؛ قرار نیست دوران دانشجویی را فقط دوام بیاوریم!
دوران دانشجویی میتواند یکی از مهمترین دورههای رشد و شناخت خودمان باشد؛ اما این رشد زمانی ارزشمندتر میشود که سلامت روانمان را قربانی موفقیت تحصیلی نکنیم.
اگر این روزها خستهایم، اگر از آینده میترسیم، اگر گاهی احساس میکنیم از بقیه عقب افتادهایم یا حتی نمیدانیم دقیقاً چه چیزی ناراحتمان کرده، لازم نیست بابت این احساسات خودمان را سرزنش کنیم.
بهتر است از قدمهای کوچک شروع کنیم: کمی بیشتر بخوابیم، با یک دوست قابلاعتماد حرف بزنیم، برای کارهایمان برنامه واقعبینانهتری بچینیم، از خودمان کمتر ایراد بگیریم و اگر لازم شد، کمک تخصصی بگیریم.
یادمان باشد قرار نیست همیشه قوی باشیم و همه مشکلات را بهتنهایی حل کنیم. موفقیت واقعی فقط گرفتن مدرک و پیدا کردن شغل نیست؛ اینکه بتوانیم در مسیر رسیدن به هدفهایمان از خودمان مراقبت کنیم، روابط سالمی بسازیم و در زمان نیاز کمک بخواهیم هم بخشی از موفقیت است.
شاید بهتر باشد از خودمان بپرسیم: «در این همه تلاش برای ساختن آینده، چقدر حواسمان به حال امروز خودمان هست؟»