یکی از پررنگترین خاطراتی که از سفر به مشهد در کودکی دارم این است که در یکی از سفرهای من همراه با پدر و مادرم به مشهد، من چند ساعتی گم شدم و کسانی که متوجه گم شدنم شدند من را به دفتری بردند و آنجا حسابی از من پذیرایی کردند!
به خوبی به یاد دارم که آنجا به من چای و بیسکوئیت دادند و در تمام آن مدت من هیچ حس بدی بابت گم شدنم نداشتم و حتی یک قطره اشک هم نریختم و تا زمانی که پدر و مادرم دنبالم بیایند و من را پیدا کنند حسابی به من خوش گذشته بود!