به گزارش روزپلاس، خاطرات شهيد وحيد زماني، جوان ترين محافظ همراهِ حاج قاسم در كتاب "قاسم حاج قاسم" تدوين شده. اين كتاب آخرين كار خانم زينب مولايي توسط انتشارات روايت فتح راهي بازار شده است. همراه ما پاي اين گفتگو بنشيند.
١- از قاسم حاج قاسم برايمان بگوييد. چ شد كه نوشتن اين كتاب را قبول كرديد؟
(اولین کتابی که نوشتم زندگینامه داستانی شهید روحالله قربانی با عنوان «دلتنگ نباش» بود. بعد از شهادت حاج قاسم، با معرفی همراهان سردار متوجه شدم یکی از همراهان ایشان به اسم شهید وحید زمانینیا از دوستان و همزمان شهید روحالله بود. به این واسطه با خانواده شهید زمانینیا ارتباط گرفتم و پیشنهاد نگارش کتاب به سبک رمان مستند رو دادم که این خانواده عزیز پذیرفت و کار شکل گرفت.)
٢- چرا اين نام را برايش انتخاب كرديد؟
(طی مصاحبههای انجام گرفته، دوستان و رفقا و خانواده آقا وحید به این نکته اشاره کردند که ایشان بسیار هیئتی بود و علاقه خاصی به حضرت قاسم بن الحسن(ع) داشت و شب ششم محرم برایش خیلی متفاوت بود. یکی از رفقای ایشان تعریف میکرد حال و روز وحید شب ششم محرم دیدنی بود انگار روی زمین نبود. با حال و هوای خاصی گلهای پر پر را به آسمان میپاشید. روز تشییع وحید وقتی روی تابوتش گل های پر پر میریختند تداعی کننده شب ششم محرم بود و انگار وحید شده بود قاسمِ حاج قاسم!)
٣- با چند نفر در اين كتاب مصاحبه كرديد و نقطه شروع كار تا چاپ چقدر طول كشيد؟
(با پدر و مادر شهید، همسر شهید، برادران و همسران برادر شهید. رفقای هم محلی و ودکی شهید. همرزمان و رفقای محل کار آقا وحید.
به لطف و عنایت خدا کار از اسفند ۹۸ شروع شد و با گذراندن تحقیقات و مصاحبهها و نگراش و همچنین گذراندن مراحلی که هر انتشاراتی دارد کتاب ۱۲ دی ۱۴۰۰ به چاپ رسید.)
٤- ميان افرادي كه با آنها مصاحبه كرديد كدام بيشتر تحت تاثير شهيد وحيد بود و از پروازش هنوز ميسوخت؟
(بیشتر افرادی که با آنها مصاحبه کردم بعد از رفتن آقا وحید حال عجیبی داشتند. بیشتر از همه مادر و همسر شهید. احوالاتشان خیلی خاص بود. هم مادری که از رفتن جوان تازه دامادش میسوخت و هم همسری که همه ی آرزوهای که برای زندگی آینده اش داشت یک شبه پر پر شده بود. اما همچنان مثل یک کوه مقاوم و استوار بودند. خدا ان شاءالله بهشان بیش از پیش عزت بدهد)
٥- كدام قسمت زندگي اين شهيد بغض به گلويتان انداخت و دلتان ترك برداشت؟ يا با كدام خاطره ي ايشان بيشتر تحت تاثير قرار گرفتيد؟
( زندگی آقا وحید این جوان دهه هفتادی سرتاسر شور زندگی بود. پر جنب و جوش بودنش، خوش رویی و خوش اخلاقیش، بازیگوشیها و خوش خنده بودن و طناز بودنش همه و همه نشان میداد که پر از شور زندگی و نشاط است. بیشتر از همه آن جایی قلب آدم آتش میگرفت که با نو عروسش خداحافظی کرد و برای همیشه رفت. واقعا شهادت حاج قاسم و همراهانشان درد بزرگی برای همه ما بود. هنوز هم وقتی بهش فکر میکنم قلبم فشرده میشود، چه برسد به خانواده های این عزیزان که نزدیک ترین فرد زندگیشان را فدا کردند.)
٦- شهيد وحيد و خاج قاسم كجاي اين كار ايستاده بودند؟ كجا بيشتر حضورشان را حس كرديد و دستتان را گرفتند تا از سختي هاي نگارش اين كتاب عبور كنيد؟
(در کتاب قاسمِ حاج قاسم علاوه بر خاطرات آقا وحید زمانی نیا، بخشی هم به خاطرات حاج قاسم اختصاص دارد. همین که به بنده این اجازه را دادند که در موردشان قلم بزنم بزرگترین افتخار برای من است. ان شاءالله لایق بوده باشم. هر کجا کار سخت میشد از خدا و این شهیدان عزیز کمک میگرفت و خدا رو شکر گره های کار باز میشد. به راستی که شهدا زنده هستند و به احوالات ما آگاه.)
٧-جواب يك سوال هم برايم جالب است و دوست دارم از شما بشنوم، چه شد كه حاج قاسم، شهيد وحيد را انتخاب كرد براي حفاظت؟
( این نکته را هم نزدیکان حاج قاسم تاکید کردند و هم در دیداری که خانواده شهدای فرودگاه بغداد با حضرت آقا داشتند، آنجا هم حضرت آقا تاکید کردند که حاج قاسم، محافظانش را از بین مدافعان حرم انتخاب میکرد. آقا وحید هم چند سالی بود که مدافع حرم بود و سفرهای زیادی به سوریه داشت. از این رو با معرفی ایشان به سردار، وقتی متوجه شدند از مدافعان حرم بودند، ایشان را برای تیم محافظان انتخاب کردند. و جالب تر برای خود بنده زمانی بود که شنیدم برای سفر و ماموریت آخر هم خود سردار تاکید داشتند که آن سفر را آقا وحید حتما همراهشان باشد و این سعادتی که نصیب آقا وحید شد بسیار جالب و رشک بر انگیز است. خوشا به حالشان)
٨- حال مادر و همسر شهيد نويد را بعد از آسماني شدن ايشان چطور ديديد؟
( برایم جالب بود که وقتی مادر شهید خبر شهادت سردار را شنید قبل از اینکه نگران پسرش شود، نگران عروسش شده بود. در آن لحظلت سخت مدام با خدا صحبت میکرد که من عمر خودم را کرده ام خدایا به عروس جوانم رحم کن. من دیگر در این دنیا آرزویی ندارم اما نگران حال این تازه عروسم هست
٩–حال مادر و همسر شهيد وحيد را بعد از آسماني شدن ايشان چطور ديديد؟
( برایم جالب بود که وقتی مادر شهید خبر شهادت سردار را شنید قبل از اینکه نگران پسرش شود، نگران عروسش شده بود. در آن لحظات سخت مدام با خدا صحبت میکرد که من عمر خودم را کرده ام خدایا به عروس جوانم رحم کن. من دیگر در این دنیا آرزویی ندارم اما نگران حال این تازه عروسم هست. همچنین همسر آقا وحید که خیلی هوای پدر و مادر آقا وحید را داشت و مثل عزیزان خودش آنها را دوست دارد. خب بعد از آقا وحید هم مادر و هم همسر ایشان خیلی دلشکسته شدند اما صبر و مقاومتشان واقعا ستودنییست)
١٠- روز شهادت حاج قاسم و تشييعش فكر ميكرديد توفيق نوشتن براي جوانترين محافظش نصيبتان شود؟
(حقیقتا خیر، آن روز را کاملا به خاطر دارم. روز تشییع پیکرها از صبح زود تا عصر در خیابانها بودیم تا بتوانیم پیکر عزیزانمان را ببینیم. وقتی این توفیق نصیبم شد فکر نمیکردم خدا چنین مسئولیت بزرگ و مقدسی را بر عهدهام گذاشته باشد. امیدوارم لایق بوده باشم و توانسته باشم در این راه بزرگ قدمی هرچند کوچک را به درستی برداشته باشم.)
١١- غير از كار روايي به كار ديگري هم فكر ميكنيد؟ مثلا داستان و رمان؟
(سلیقه خودم در مطالعه بیشتر به سمت داستان و رمان بود. برای نگارش هم دوست داشتم رمان بنویسم اما نه عشق های پوشالی و دروغ. دوست داشتم از واقعیتها بنویسم. واقعیت هایی که اطرافمان پر است. داستان های عاشقانه ای که حقیقی ست بدور از هرگونه دروغ و تخیل. رمان مستند برایم واقعا جذاب است. دوست دارم زندگی داستانی انسانیهایی که حقیقتا عاشقانه زیستند را به بهترین شکل ممکن روایت کنم. ان شاءالله که بتوانم)
١٢- كار بعدي كه ازتان خواهيم ديد چيست؟
( ان شاءالله شهید عزیز دیگری که بسیار مشتاق شنیدن زندگیشان هستم. اما چون هنوز مراحل اولیه انجام نشده، اجازه بدید در آینده نه چندان دور در موردش صحبت کنم.)
و نکته پایانی
اول از همه از خداوند منان ممنونم که من را در این مسیر زیبا و پر از عشق و زندگی قرار داد تا از بهترین بندگانش بگویم و بنویسم. بعد هم از شهدایی که لحظه لحظه زندگیمان را مدیونشان هستیم ممنونم. همچنین از خانواده ام که در این مسیر با من همراهی و همدلی کردند و از انتشارات روایت فتح که بسیار دوستش دارم. از شما هم بابت تنظیم این مصاحبه صمیمانه تشکر میکنم.