۱۱:۰۲ |  ۱۴۰۰/۱۱/۲۷

«چایت را من شیرین می‌کنم» رمانی که به خاطر یک لجبازی نوشته شد

گفتگو با نویسنده رمان« چایت را من شیرین می کنم» زهرا اسعد بلند دوست: از رمان و خواندن و نوشتنش متنفر بودم ولی هل داده شدم به این سمت.
کد خبر: ۲۴۰۰۱۳
«چایت را من شیرین می‌کنم» رمانی که به خاطر یک لجبازی نوشته شد


خبرنگار روزپلاس این بار به سراغ نویسنده جوانی رفته که دارد کم کم از نوقلم بودن فاصله می گیرد . کسی که به گفته خودش از رمان و نوشتنش متنفر بوده ولی با گام اول دیگر نتوانسه از این مسیر ه حالا دوستش هم دارد برگردد. زهرا اسعد بلند دوست نویسنده رمان‌های چایت را من شیرین می‌کنم و مثل بیروت بود از روزهای نگار کتابش می گوید. شما هم پای میز این گفتگو بنشینید.

۱-خودتان را و کتابتان را معرفی کنید. ناشر و سال نشر و ...

زهرا اسعد بلنددوست هستم. نویسنده‌ی رمان‌های «چایت را من شیرین میکنم» سال نود‌وشش و « مثل بیروت بود » سال نودوهشت از انتشارات کتابستان.

۲-چرا چایت را من شیرین می کنم را نوشتید و این نام را برایش انتخاب کردید؟

نگارش رمان چایت را من شیرین می کنم از یک لجبازی شروع شد. در واقع من برای اینکه به همکاری با یکی از دوستان تهیه کننده خاتمه بدم، نگارش رمان رو شروع کردم و قسمت به قسمت، در کانال تلگرامم منتشر میکرد تا بهونه‌ایی بشه برای خلاص شدن از ادامه کار و همکاری. اما به مرور و با انتشار روزانه‌ی قسمت‌های جدید، رمان مورد استقبال مخاطب قرار گرفت و نگارشش با جدیت بیشتری پیش رفت.

در مورد دلیل انتخاب نام هم باید بگم که با مطالعه رمان باید به پاسخ برسید. 

۳- چرا مکان داستان را آلمان انتخاب کردید؟ آیا تجربه زندگی در خارج از کشور را داشته‌اید؟ اگر نه چطور مکان داستانتان را پرداخت کردید و چطور توانستید اطلاعات مطابق با واقعیت از این نوع زندگی در اختیار مخاطب بگذارید؟

در زمان نگارش رمان، سعی میکردم با مطالعه، پیگیری اخبار و دیدن مستندات، داستان رو روی ریل واقعیت پیش ببرم. طبق همین مطالعات متوجه شدم یکی از مراکز اصلی داعش جهت تبلیغات برای جذب نیرو و یارکشی، کشور آلمان هست و نقش بسزایی ایفا میکنه. از طرفی گروهک منافقین از سالها قبل، در این کشور فعالیت بالایی برای جذب نیرو از میان پناه‌جویان داشتن که خب این موارد دلیلی شد برای انتخاب کشور آلمان به عنوان مکان داستان.

برای ترسیم فضا از دوستانم که ساکن این کشور هستن یا گاها اینترنت و مپ کمک میگرفتم

۴-از سارا بیشتر برایمان بگویید؟ شخصیت اصلی داستان؟

زندگی و شخصیت سارا، الهام گرفته شده از زندگی و شخصیت یک دوست واقعی بود که در فضای مجازی با هم آشنا شدیم. دوستی که از اتفاقات زندگیش میگفت و شد منبعی برای ترسیم قصه‌ی من. سارای داستان و سارای واقعی ، از لحاظ شخصیتی خیلی شبیه به هم بودن اما سیر قصه‌ها تفاوت‌هایی زیادی با هم داشت که اگه بخوام به یکی‌ش اشاره کنم میتونم بگم برای مثال؛ دانیال واقعی از دنیا رفته و حسام واقعی زنده ست. 

«چایت را من شیرین می‌کنم» رمانی که به خاطر یک لجبازی نوشته شد

۵-کدام یک از شخصیت‌ها بیشتر شبیه خودتان است یا کدام یک را از یک آدم واقعی که می‌شناختید گرته برداری کرده‌اید؟

سعی کردم شخصیت سارا، دانیال و حسام ، خیلی شبیه به سارا، دانیال و حسام واقعی باشند .
در مورد خودم میتونم بگم که زهرای «مثل بیروت بود » نزدیکی زیادی به خودم داره و البته، تقریبا همه افرادی که « مثل بیروت بود» رو خوندن در این‌باره که حاج اسماعیل قصه، حاج قاسم دنیای ماست؛ اتفاق نظر دارن.

۶-این کتاب را به پیشنهاد می‌کنید چه کسانی بخوانند؟ 

دوستانی که دنبال شناخت ماهیت داعش و نقش سپاه در مهار این غده‌ی بدخیم برای حراست از امنیت ایران، هستن. چون روایت‌های مربوط به داعش، بر اساس مستندات نوشته شده و کاملا واقعیه. 

البته  میتونه  برای دوستان علاقمند به هیجان و تلاطم هم جالب باشه.

   ۷-جرقه اولیه نوشتن چایت را من شیرین می کنم کجا خورد؟ 

دقیقا همونجا که دنبال بهونه بودم برای قطع همکاری و لجبازی با اون تهیه کننده.
عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد.

و منه متنفر از رمان و رمان خوانی؛ هُل داده شدم در ورطه‌ی رمان نویسی.

۸-اثر بعدی که از شما خواهیم دید نامش چیست و چقدر دیگر باید منتظر باشیم برای رسیدنش؟
رمان «مثل بیروت بود» فصل دوم رمان «چایت را من شیرین میکنم » هست. در حال حاضر مشغول نگارش رمان «باروت خیس» هستم که در واقع، ادامه‌ایی بر دو رمان قبلی هست، البته اینبار کمی متفاوت‌تر و ناآرامتر.

که ان‌شا لله در سال جدید منتشر میشه

۹-به عنوان یک نو قلم که اثرش چاپ شده چه حرف و توصیه‌ای با نوقلم‌های دیگر دارید؟ آنها که اثرشان هنوز چاپ نشده.

فیلم دیدن، خیلی به من کمک میکنه‌، شاید شما با خوندن کتاب یا شنیدن موسیقی یا...، مرغ خیالتون پرواز کنه، نمیدونم. اما پیشنهادم اینکه پر و بال این مرغ رو نچینید، تو قفس زندونیش نکنید. بذارید بپره. اونوقت دنیاتون عجیب میشه. قلمتون میچرخه. حال دلتون بهتر میشه.

میدونم تو روزگاری سختی داریم زندگی میکنیم،  میدونم دوییدن و نرسیدن شده روتین زندگی‌مون؛ اما شما جدیش نگیرید. روزی هزار بار با خودتون بگید «یقینا کله خیر». هر جا کم آوردین، هرجا درهارو روتون بستن، خودتونو محکم بغل کنید و بگید « کار خوبه که خدا کنه، سلطان محمود خر کیه..». ته دلتون خالی نشه.. چون دری که باید باز شه، میشه..

گزارش خطا
ارسال نظر
captcha
نقد و سیاست