گزارشگر روزپلاس؛ این بار به سراغ نو قلمی رفته است که از کودکی در فضایی آشنا با خواندن و نوشتن بزرگ شده است. خانم مولود توکلی که بسیار به نوشتن علاقهمند بود و یادداشتهای روزانه و تشویق اطرافیان او را مصمم کرد تا نوشتههایش را در مجموعهای به نام «غوغای آرام» جمع آوری کند. برای آشنایی بیشتر با ایشان و کتابشان ما را تا پایان این گفتگو همراهی کنید.
1 . لطفا خودتان و کتاب تان را معرفی کنید. سال نشر و انتشارات؟
با نام و یاد خدا و عرض سلام و ادب
مولود توکلی هستم؛ نویسنده مجموعه داستان «غوغای آرام» که در بهار سال ۹۸ برای اولین بار و در زمستان ۱۴۰۰ برای بار دوم در انتشارت نسل روشن به چاپ رسید.
2. چطور شد که به سمت نویسندگی رفتید؟ آیا نویسندگی رویای کودکیتان بود؟
به لطف پدر بزرگوارم از همان روزهای کودکی با مطالعه انس داشتم. پدرم در همان سالهای ۶۷ و ۶۸ همیشه مجله کیهان بچهها را برایم تهیه میکرد و از همان روزها قصه و شعر و در مجموع خواندن برایم لذتبخش شد. نوجوان که شدم کتابها جاذبه عجیبی برایم داشتند و هر کتاب یا مجلهای در اطرافم بود مشتاقانه میخواندم و چون فضای خانوادگی من به لطف خدا حامی و همراه بود مشترک یکی از روزنامههای پر تیراژ شدیم و همیشه و هر روز شرایط خواندن مهیا بود.
در همان دوران دبیرستان شروع به نوشتن کردم اما راهنمای خبرهای نداشتم و خیلی دلی مینوشتم و بیشتر دلبسته یادداشتروزانههای شخصیام بودم. در همان روزها نوشتن قطعه ادبی و شعر نو را هم تجربه کردم تا اینکه وارد دانشگاه شدم و حضور به عنوان دانشجو در پایتخت، فرصت خاص و دلچسبی فراهم کرد تا در زمینه نوشتن تخصصیتر و حرفهایتر فکر کنم.
حضور در کلاسهای داستاننویسی استاد محمد جواد جزینی که در سال ۸۲ در کانون فرهنگ و ادب دانشگاه (کفا) تدریس داشتند، برای من نقطه عطف و شروع دوستداشتنی آشنایی با قالب داستان شد.
3. انگیزه شما از نوشتن کتاب «غوغای آرام» چه بود و چرا این نام را برایش انتخاب کردید؟
داستانهای کوتاهی نوشته بودم که برای بعضیاز آنها اتفاقهای خوبی افتاده بود؛ مثل کسب رتبه در جشنوارههای داستان نویسی و یا چاپ در مجموعه داستانهای برگزیده گروهی و همینطور در مجلههای کشوری؛ به همین خاطر تصمیم گرفتم که همه آنها را به شکل متمرکز و در یک کتاب منتشر کنم. نام کتاب هم، نام یکی از داستانهای این مجموعه است که به نظرم برای عنوان کتاب جذابتر بود.
4. از موضوعات کتاب بیشتر برایمان بگویید؟
غوغای آرام مجموعهای است از نه داستان کوتاه که هریک نگاهی دارد به روابط انسانی و با زبانی که میل به شاعرانگی دارد، مخاطب را در تجربه زیستی لحظههای شخصیتهای خود همراه میکند.
شخصیتهایی برآمده از دل مردم با سودایی در سر و آرزویی در دل که سعی دارند اندیشه و احساس خواننده را به خود جلب کنند.
5. سوژه کتاب حاصل تخیل شماست یا مطابق با واقعیت میباشد؟
فضایی که در آن هر داستانی خلق میشود، اتمسفری است که مولفههای مختلفی اعم از تجربه زیستی نویسنده و یا تخیل میتواند موثر باشد .غوغای آرام هم از این مقوله جدا نبوده؛ اما وجه غالب این کتاب متاثر از واقعیت است و داستانها فضایی فانتزی و دور از واقعیت ندارند.
6.منابع تحقیقاتتان برای نگارش این کدام چه بود؟
اکثر داستانها حاصل دیدهها، شنیدهها و به طور کلی تجربههای زیستی من از جامعه و مردم پیرامونم است که با استفاده از عناصر داستاننویسی در قالب داستان کوتاه ارائه شدند.
7.از حس و احوالات خود هنگار نگارش برایمان بگویید؟
هر کدام از داستانها در برهه خاصی از زندگی من و در حال و هوای خاصی به نگارش در آمدهاند. زمانی که بیشتر مقوله دفاع مقدس و مدافعان حرم برای من پر رنگ و شایسته توجه بود، برای این دلیر مردان نوشتم و بینهایت لذت بردم و زمانی که بیشتر به موضوعهایی مثل زن، اخلاق و عشق میاندیشیدم، حول این محورها داستان نوشتم که حس رضایت و خوشایندی برایم داشت.
8. کدام قسمت کتاب را بیشتر از همه دوست دارید؟
داستان "علفهای هرز" چون اولین داستان موفقی بود که نوشتم و برای اولین بار در یک هفتهنامه کشوری چاپ شد و واکنشهای مثبتی از اطرافیان گرفتم برایم خاطرهانگیزتر از بقیه داستانهاست.
داستان " یادم یادت" هم چون به سبک سیال ذهن نوشته شده و کلا این سبک و قالب داستانی بسیار برایم جذاب و هیجان انگیز است، این داستان را هم به طور ویژهتری دوست دارم.
9.مطالعه این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنید؟
مخاطبانی که به فضاهای داستانی با محتوای عاشقانه و همینطور دفاع مقدس علاقه دارند و همچنین افرادی که زبان شاعرانه داستانی و روایتهای غیر خطی را میپسندند، فکر میکنم کتاب را دوست داشته باشند.
10. اولین جرقه نگارش این کتاب کجا خورد؟
وقتی با لطف دوستان و اطرافیانم روبرو میشدم که ابراز علاقه میکردند که در مجموعهای منسجم چند اثر داستانیام را بخوانند، تصمیم گرفتم مجموعه را تکمیل و منتشر کنم.
11.اثر بعدی که از شما خواهیم دید نامش چیست و از موضوع ان برایمان بگویید
به لطف خدا نوشتن روایت داستانی زندگی یکی از شهدای عزیز مدافع حرم زادگاهم؛ شهید سعید مسلمی را شروع کردم و از این بابت خیلی خوشحالم و خدا را شکر میکنم. نوشتن برای شهدا و به ویژه نوشتن برای شهدای مظلوم مدافع حرم از آرزوهای بزرگ من بود و حالا که گام به گام دارم به این رویای همیشگی نزدیک میشوم بینهایت شکرگزارم.
این شهید بزرگوار که از دل دهه هفتاد رهسپار خط مقدم جهاد شده، به لحاظ خصوصیات اخلاقی مثبتی که داشتند در دل خیلی از نوجوانها و جوانهای اراک جایگاه ویژه و برجستهای دارند و اگر لطف خدا یارم شود تلاش میکنم بتوانم گوشههایی از زندگی و دلبریهای اخلاقی و رفتاری این شهید عزیز را به تصویر بکشم که بزرگ ما فرمود: زنده کردن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.
12. به عنوان یک نو قلم که کتابش چاپ شده، چه توصیه ای با دیگر نویسندگان نو قلم که هنوز کتابشان چاپ نشده، دارید؟
به نظرم برای چاپ کتاب اول نباید عجله کنند. شرکت در جشنوارههای مختلف و فهمیدن درجه عیار داستان بسیار میتواند کمک کند که داستاننویس نوقلم بداند در چه حد و اندازهای موفق بوده و آیا زمان چاپ کتاب رسیده یا خیر.
کتاب اول هر نویسنده میتواند مسیر او را برای ادامه راه روشنتر و یا تاریکتر کند؛ بنابراین نوشتن یک کتاب قوی میتواند مثل سکویی برای صعود باشد و عجله در مورد چاپ آن، میتواند کاستیهایی جبران نشدنی به همراه داشته باشد.
ایجاد یک کانال یا صفحه شخصی قوی در فضای مجازی میتواند در شروع کار، فرصت تعاملی مناسبی برای ارتباط با مخاطب و نیز انتشار اثرهای ابتدایی باشد.
13.در آخر اگر حرف و نکته ای دارید بفرمایید.
خب اتفاق مبارکی که برای غوغای آرام افتاد چاپ مجدد و ارسال به کتابخانههای عمومی سراسر کشور بود که خیلی خوشحال کننده بود و انگار تکهای از خیال و اندیشهام در سراسر خاک وطنم تکثیر شده و اینکه میتواند لحظههایی در خلوت نگاههایی از مردمان سرزمینم شریک شود، بسیار دلچسب است و خدا را بابت آن شکرگزارم.
از شما و همکاران ارجمندتون هم در خبرگزاری روز پلاس سپاسگزارم که فرصتی فراهم کردید که نویسندههای نو قلم و اثرهای کمتر شناخته شده آنها هم مجالی برای دیده شدن در نظر علاقهمندان مطالعه داشته باشند.