۲۱:۲۳ |  ۱۴۰۴/۱۲/۰۷
یادداشت/ محمد حقی

حتی ماکیاولی …

میهن‌دوستی در اندیشه سیاسی مدرن، صرفاً یک احساس نیست، بلکه پیوندی وجودی میان فرد و سرنوشت جمعی اوست. از ماکیاولی تا امروز، این ایده بر این اصل استوار بوده که آزادی، کرامت و پیشرفت، تنها در سایه استقلال و وفاداری به میهن معنا می‌یابد. از همین رو، هیچ ملتی با تکیه بر بیگانه، آینده‌ای استوار نساخته است.
کد خبر: ۳۵۱۸۷۸

حتی ماکیاولی …


اگر آغاز اندیشه سیاسی مدرن را با نامی پیوند بزنیم، آن نام بی‌تردید نیکولو ماکیاولی است.

او در جهانی می‌زیست که ایتالیا میان قدرت‌های خارجی تکه‌تکه شده بود و از همین رو، سیاست برایش نه بازی ذهنی که مسئله حیات و مرگ میهن بود. در چنین زمینه‌ای است که می‌توان معنای آن سخن مشهور را فهمید: 
«دوست داشتن میهن تا مرز فدا کردن خویشتن.»

در سنت اندیشه سیاسی مدرن، میهن صرفاً یک جغرافیا نیست؛ ظرف تاریخیِ هویت، حافظه و کرامت جمعی است. انسان مدرن، اگرچه فردیت خود را بازمی‌یابد، اما این فردیت در خلأ شکل نمی‌گیرد؛ در دل زبانی مشترک، تاریخی مشترک و سرزمینی مشترک معنا پیدا می‌کند. از این رو، میهن‌دوستی نه یک احساس خام، بلکه آگاهی به پیوندی عمیق است که فرد را به سرنوشت جمعی گره می‌زند.

میهن‌دوستی در این معنا، وفاداری به خانه‌ای است که امکان اندیشیدن، سخن گفتن و بودن را به ما داده است. این وفاداری، پیش از آنکه سیاسی باشد، وجودی است؛ زیرا هیچ آرمانی بدون بستر یک سرزمین پایدار نمی‌ماند. آزادی، عدالت و حتی حقیقت، همگی در چارچوب نظمی سیاسی تحقق می‌یابند و آن نظم، بدون پاسداری از میهن دوام نمی‌آورد. از همین‌جاست که دفاع از میهن، دفاع از امکان همه ارزش‌های دیگر می‌شود.

بر این اساس، آنان که چشم به #نیروی_خارجی می‌دوزند و رهایی را در بیرون از مرزهای خود می‌جویند، در حقیقت پیوند بنیادین میان استقلال و کرامت را نادیده می‌گیرند. 

تجربه تاریخ نشان داده است که هیچ ملتی با واگذاری سرنوشت خود به بیگانه به آزادی نرسیده است. مداخله بیرونی، حتی اگر با شعارهای زیبا آغاز شود، اغلب به تضعیف اراده ملی و فرسایش انسجام اجتماعی می‌انجامد. میهنی که به دست دیگران نجات یابد، دیر یا زود توان ایستادن بر پای خود را از دست می‌دهد.

میهن‌دوستی نامشروط است، نه از سر تعصب کور، بلکه از آن رو که میهن جایگزین ندارد. انسان می‌تواند حکومت‌ها را نقد کند، ساختارها را اصلاح کند و حتی سنت‌ها را به چالش بکشد، اما نمی‌تواند سرزمین و تاریخ خود را عوض کند. وفاداری به میهن به معنای تأیید بی‌چون‌وچرای وضع موجود نیست؛ بلکه تعهدی است به ماندن، ساختن و بهبود بخشیدن. میهن‌دوست واقعی کسی است که در سخت‌ترین لحظات نیز ترک نمی‌کند، بلکه می‌ایستد و مسئولیت می‌پذیرد.

از این منظر، اصل بنیادین اندیشه سیاسی جدید چنین است: هیچ ملتی با ترک خانه خود نیرومند نشده است. پیشرفت از دل پایداری زاده می‌شود، نه از دل گریز. اگر نقدی هست، باید از درون باشد؛ اگر اصلاحی لازم است، باید به دست فرزندان همان خاک انجام شود. زیرا تنها کسانی که رنج یک سرزمین را زیسته‌اند، می‌توانند آینده آن را بسازند.

پس میهن را نباید تنها گذاشت؛ نه در هنگامه بحران، نه در زمانه تردید. وفاداری به میهن، وفاداری به گذشته‌ای است که ما را ساخته و آینده‌ای است که به ما سپرده شده است. این وفاداری، نه یک شعار، بلکه مسئولیتی تاریخی است: ماندن، ایستادن و پاسداری از خانه‌ای که نامش میهن است.

 

گزارش خطا
برچسب ها: میهن دوستی
ارسال نظر
captcha
نقد و سیاست