
به گزارش صفحه مثبت زندگی روزپلاس - زهرا فرجنیا | روانشناس و مشاور ازدواج: نگاه مردم به مشاوره همیشه شبیه امروز نبوده است. روایت استادان ما از سالهای دورتر، اغلب از خانوادههایی است که کمتر به روانشناس و مشاور مراجعه میکردند و اگر هم برای دریافت کمک تخصصی قدمی برمیداشتند، زمانی بود که به تعبیر رایج، «کارد به استخوان رسیده بود».
امروز اما این تصویر تا حد زیادی تغییر کرده است. گسترش آموزشهای روانشناختی در رسانهها و تلاش متخصصانی که سالها مردم را به استفاده از مشاوره تشویق کردهاند، در شکلگیری این نگاه بیتأثیر نبوده است؛ چهرههای شناختهشدهای مانند دکتر سیما فردوسی و حجتالاسلام شهاب مرادی که بخشی از فعالیتهای آموزشی خود را به موضوع ازدواج و خانواده اختصاص دادهاند.
یکی از نمودهای این تغییر، توجه بیشتر به مشاوره پیش از ازدواج است؛ اینکه افراد پیش از تصمیم نهایی مراجعه میکنند تا خود و فرد مقابل را بهتر بشناسند و آگاهانهتر تصمیم بگیرند.
این تغییر نگاه ارزشمند است؛ اما آگاهیای که برای ازدواج به آن نیاز داریم، به انتخاب همسر محدود نمیشود. همانقدر که برای انتخاب به شناخت نیاز داریم، برای ورود به زندگی مشترک، سازگاری با تفاوتها، مدیریت تعارضها و مراقبت از رابطه نیز به آگاهی و مهارت نیاز داریم.
به همین دلیل در مجموعه یادداشتهای «انتخاب همسر» این مسیر را از پیش از انتخاب همسر تا سالهای نخست زندگی مشترک دنبال میکنم. موضوعات این مسیر بسیارند، اما پنج گام مهم را انتخاب کردهام که در یادداشتهای بعدی هرکدام را جداگانه بررسی خواهیم کرد.
گام اول، شناخت خود و آمادگی برای ازدواج است.
پیش از آنکه بدانیم چه کسی برای ما مناسب است، لازم است تصویر روشنتری از خودمان داشته باشیم؛ نیازها و ارزشهایمان چیست، چه نوع زندگیای را میپسندیم، از ازدواج چه انتظاری داریم و چه چیزهایی برایمان اولویت دارند.
بخشی از این شناخت، ارزیابی آمادگی برای ازدواج است؛ اینکه چرا میخواهیم ازدواج کنیم و آیا در شرایط فعلی، آمادگی پذیرش مسئولیتها و تغییرات یک رابطه متعهدانه را داریم یا نه.
گام دوم، شناخت فرد مقابل است.
این شناخت فراتر از دانستن علایق، تحصیلات و شغل اوست. لازم است بدانیم با چه انسانی روبهرو هستیم؛ ارزشهایش چیست، آینده را چگونه میبیند، چگونه تصمیم میگیرد، هنگام فشار و اختلاف چگونه رفتار میکند و درباره خانواده، پول، کار، فرزندآوری، مسئولیتها، استقلال، صمیمیت و سبک زندگی چگونه فکر میکند.
گام سوم، ارزیابی تناسب و تصمیمگیری برای ازدواج است.
اینجاست که باید میان علاقه، شناخت، تفاهم و تناسب تفاوت بگذاریم. دوست داشتن مهم است، اما بهتنهایی نشاندهنده تناسب دو نفر در موضوعات اساسی زندگی نیست. از سوی دیگر، وجود تفاوت نیز الزاماً به معنای نامناسب بودن یک ازدواج نیست. مهم است تفاوتها در چه زمینههایی هستند، چقدر اهمیت دارند و تا چه اندازه قابل پذیرش و مدیریتاند.
گام چهارم، ورود و سازگاری با زندگی مشترک است.
بسیاری از موضوعاتی که پیش از ازدواج درباره آنها صحبت کردهایم، پس از ازدواج وارد زندگی روزمره میشوند. دو سبک زندگی، دو خانواده، عادتها، انتظارات و نیازهای متفاوت کنار یکدیگر قرار میگیرند و زوج باید بهتدریج شیوه مشترک خود را برای زندگی پیدا کند.
اختلافنظر و تعارض نیز دور از انتظار نیست. وجود تعارض لزوماً به معنای انتخاب اشتباه یا رابطه ناموفق نیست؛ آنچه اهمیت دارد، شیوه مواجهه زوج با اختلافهاست.
گام پنجم، ارزیابی و مراقبت از رابطه است.
مراقبت از رابطه نباید فقط زمانی آغاز شود که مشکلی جدی به وجود آمده است. در سالهای نخست زندگی مشترک، برخی اختلافها بخشی از سازگاری طبیعی دو نفرند، برخی مسائل نیازمند توجه و تغییرند و بعضی نشانهها نیز ممکن است بیانگر این باشند که بهتر است پیش از عمیقتر شدن مشکل، از کمک تخصصی استفاده شود.
این پنج گام مرزهای کاملاً جدا از یکدیگر ندارند و نسخهای ثابت برای همه ازدواجها نیستند؛ بلکه به یکدیگر پیوستهاند. شناخت خود بر انتخاب اثر میگذارد، شناخت فرد مقابل به سنجش تناسب کمک میکند و آنچه پیش از ازدواج کمتر مورد توجه قرار گرفته، ممکن است بعد از ازدواج در زندگی روزمره خود را نشان دهد.
در یادداشتهای بعدی، هر یک از این گامها را با تمرکز بر چالشهای واقعی آن بررسی خواهیم کرد تا بدانیم در هر بخش از این مسیر به چه چیزهایی باید توجه کنیم و برای مواجهه بهتر با چالشها چه میتوانیم انجام دهیم.