
لیلا شکیب مهر؛ بعضی برنامههای تلویزیونی را باید نه فقط از روی آنچه روی آنتن میبینیم، که از روی مسیری که تا رسیدن به آنتن طی کردهاند، قضاوت کرد.
«قهرمان» یکی از همین برنامههاست.
مسابقهای که از ابتدا قرار نبود صرفاً یک مسابقه ورزشی باشد؛ قرار بود آدمهایی را ببینیم که میدوند، میپرند، زمین میخورند، دوباره بلند میشوند و برای چند ثانیه بیشتر ماندن در رقابت تلاش میکنند. شاید به همین دلیل باشد که حالا، در فصل سوم، خودِ تولید برنامه هم تا حدی شبیه یکی از همان موانعی شده که شرکتکنندگان باید از آن عبور کنند.

فصل سوم «قهرمان» این بار از استودیو بیرون آمده و به فضای باز جزیره کیش رفته است؛ با ساختاری متفاوت، چالشهای تازه و حتی اضافه شدن «تورنمنت ستارههای قهرمان». این فصل در ۴۰ قسمت تولید شده و از ۲۰ شهریور روی آنتن شبکه سه رفته است.
اما مهمترین اتفاق این فصل، چیزی که در قاب تلویزیون دیده میشود نیست. این فصل در دورهای تولید شد که کشور شرایط عادی نداشت. خود عوامل برنامه نیز از پایان یافتن تولید در کیش با وجود «شرایط خاص کشور» گفتهاند.
این نکته برای یک برنامه تلویزیونی سرگرمکننده، نکته کوچکی نیست. در روزهایی که بسیاری از فعالیتهای روزمره تحت تأثیر شرایط جنگی قرار گرفته بود، یک گروه تولید تلویزیونی همچنان باید دوربین روشن میکرد، تجهیزات را جابهجا میکرد، لوکیشن را آماده نگه میداشت، مسابقه برگزار میکرد، تدوین میکرد و در نهایت برنامهای را به آنتن میرساند که قرار بود مخاطب بنشیند و برای چند ساعت، فارغ از اخبار و اضطراب، مسابقه ببیند.

شاید همینجاست که «قهرمان» از اسم یک برنامه، کمی فراتر میرود. نه اینکه بخواهیم از یک برنامه تلویزیونی اسطوره بسازیم؛ اتفاقاً نیازی هم به این کار نیست. «قهرمان» هنوز یک مسابقه تلویزیونی است و مثل هر برنامه دیگری میتوان درباره اجرا، ریتم، طراحی مسابقات، کیفیت روایت، شوخیها، انتخاب مجری و حتی میزان تازگی ایدهها بحث کرد.
اتفاقاً همینجا یک نقد کوچک هم به ذهن میرسد؛ «قهرمان» هرچقدر که در طراحی مسابقه و بزرگتر کردن فضای تولید پیشرفت کرده، هنوز میتواند در یک چیز مهمتر جسورتر باشد: ساختن هویت برای خودش. این برنامه از همان ابتدا نسبتش با نمونههای خارجی، بهخصوص «Ninja Warrior»، قابل تشخیص بوده و سازندگان هم از تلاش برای ایرانیتر کردن ساختار مسابقه در فصل جدید گفتهاند.
اما «ایرانیتر شدن» فقط به تغییر لوکیشن، اضافه کردن چهرههای ایرانی یا پیچیدهتر کردن مراحل مسابقه خلاصه نمیشود.

شاید «قهرمان» وقتی واقعاً به نقطه متمایز خودش برسد که بتواند قصه آدمهای خودش را هم به اندازه چالشهای فیزیکی جدی بگیرد؛ اینکه چه کسی از کجا آمده، برای چه آمده، چه چیزی را پشت سر گذاشته و چرا برای رسیدن به خط پایان تلاش میکند.
چون جذابیت واقعی چنین مسابقهای فقط در این نیست که ببینیم یک نفر از روی یک مانع سهمتری میپرد. جذابیت در لحظهای است که تماشاگر با خودش بگوید: «این آدم چرا نباید ببازد؟» قصه آدمها، همان چیزی است که «قهرمان» در فصلهای بعد باید بیشتر کشف کند.
با این حال، یک نکته را نمیشود نادیده گرفت: تولید و رساندن یک برنامه سرگرمی به آنتن در شرایط غیرعادی، خودش نوعی مقاومت حرفهای است. مخاطب شاید نتیجه این تلاش را فقط در یک قاب تلویزیونی ببیند؛ یک مجری، چند شرکتکننده، چند مانع و موسیقی هیجانانگیز.

اما پشت آن قاب، یک گروه بزرگ ایستاده است که تصمیم گرفته کار را تمام کند. و شاید این، بیسروصداترین تعریف ممکن از «قهرمان» باشد. گاهی قهرمان کسی نیست که اول از خط پایان عبور میکند. گاهی قهرمان کسی است که وقتی همهچیز سخت شده، مسیر را نیمهکاره رها نمیکند.
«قهرمان» این روزها روی آنتن است؛ و شاید بد نباشد این بار، جدا از امتیاز دادن به شرکتکنندگان، کمی هم به خود برنامه بابت اینکه تا اینجا رسیده، امتیاز بدهیم. البته نه از آن امتیازهایی که مجری با هیجان اعلام میکند. از آن امتیازهایی که آرام و بیسروصدا، پشت صحنه داده میشوند.