به گزارش روزپلاس، افراط و تفریط، همیشه یکی از مشکلات مهم و اساسی هر جامعه ای است . و تعیین خط و مرزی برای جداسازی افراط و تفریط، طوری که برای همه افراد، همه فهم باشد سخت و گاهی نشدنی است.
اما اگر بخواهیم از جایگاه روانشناسی به مساله نگاه کنیم، میتوانیم این نکته را ذکر کنیم که کسی که دچار افراط میشود، در واقع فکر میکند، ابعادی از مسائل را کسی نمیتواند بیان کند، که آن فرد موظف است آن را بیان کند. فکر میکنند، اغلب افراد جامعه نسبت به مسائلی غافل اند و این افراد مجبور اند به اصلاح جامعه.
گاهی این افراد، مبتلا به اختلال خودشیفتگی نیز هستند. در نتیجه فکر میکنند نکاتی را میبینند که کسی نمیبیند و اگر از ناحیه بزرگان و دانشمندان هم مورد نهی و نفی هم قرار گیرند، بازهم از بازگویی برخی سخنان و انجام برخی اعمالی که نهی شده اند، دست برنمیدارند. تا جایی که فکر میکنند ، مصلحت این بوده که در ظاهر نفی شوند ولی در واقع و در اصل، باید آن کار را انجام دهند.
همه افراد باید در نظر داشته باشند، برای اینکه وارد دنیای افراط و تفریط نشویم،در هر مساله ای معیاری وجود دارد.
اما آیا این مرز را خودمان تعیین میکنیم؟
در بسیاری از موارد ، خیر.
در مسائل دینی، معیار های اصیل و حقیقی فراوانی ذکر شده تا به دنیای افراط وارد نشویم تا جایی که برخی افراط ها میتوانند انسان را به مرز کفر نزدیک کنند.
در مسائل دیگر نیز، سخنان اندیشمندان و صاحبان تفکر اصیل در آن رشته را میتوان معیار قرار داد و نباید آنقدر بر توانمندی های خود، تکیه کرد که دیگر هیچ مرز و معیاری را در نظر نگیریم.
و اما یکی از آثار ملموس افراط که با احساس آن، میتوانیم از افراط دوری کنیم این است که افراط، با ذهن و روال مسیر آرام روحی انسان، سازگار نیست.