
به گزارش روزپلاس، این توصیفی است که روزنامه اقتصادی کالکالیست در ویژه نامه آخر هفته خود در رابطه با شرایط خیل عظیمی از صهیونیستها که ساختمانهای آنها در جنگ 12 منهدم شده است، منتشر کرده است.
در بخشی از این گزاش آمده است:
پنجشنبه، 19 ژوئن، ساعت 7:10 صبح، یک موشک ایرانی به خیابان بیالیک در حولون، نزدیک ساختمانی که تال ابیتبول، عضو شورای شهر حولون و مدیر آموزش مؤسسه شیتیم در آن زندگی میکرد، اصابت کرد.
او میگوید:"صدای انفجار مهیبی شنیدیم. ما روی پلههای بتنی راهروی پناهگاه بودیم، چون خود پناهگاه استاندارد لازم را نداشت.
در پناهگاه شکست و شیشه و غبار به داخل پراکنده شد. همسایگان شروع به فریاد زدن کردند و من شروع به ارسال پیام واتساپ به خانواده، دوستان و محل کارم کردم:موشکی اصابت کرد، ما خوبیم.
به سرعت بیرون رفتم و دیدم صاحب مغازه خواربارفروشی نزدیک فریاد میزند: مغازهام رفته، مغازهام رفته، و کنارش زنی با یک سگ کوچک میگفت: همه چیز تمام شد، خانهام رفته، خانهام رفته.
بعداً، فرماندهی جبهه داخلی از ما خواست در یک نقطه تجمع برویم، اما من میدانستم شلوغی و فشار وجود دارد در حالی که من به لحظاتی سکوت و آرامش نیاز داشتم تا بفهمم چه کار کنم.
از آنجا به یک نانوایی که ده دقیقه پیاده راه بود رفتیم، تماسهای تلفنی برقرار کردیم و شروع به برنامهریزی کردیم. مقدار زیادی غذا و نوشیدنی آنجا خریدیم و نشستیم تا سمت و سوی خود را مشخص کنیم.
از آن زمان دو ماه و یک هفته میگذرد و ابیتبول و خانوادهاش هنوز در حال بازسازی و تنظیم زندگیشان هستند.
در ادامه این گزارش آمده است: جنگ بین اسرائیل و ایران به سرعت پایان یافت، اما همه به حالت عادی بازنگشتند: پس از حملات موشکی در جنگ، 21,500 نفر از خانههایشان تخلیه و حدود 13,000 نفر از آنها به هتلها منتقل شدند. تا امروز، 1,700 نفر همچنان در هتلها هستند و هزاران نفر در اسکان موقت (نهادهای رسمی رقم دقیقی را اعلام نمی کنند).
و در حالی که اسرائیل به پیش رفته، همه آنها مجبورند با بوروکراسی طاقتفرسا، هزینههای مالی بالا و عدم قطعیت مداوم در مورد مسائل اساسی مانند محل خواب و محل تحصیلشان دست و پنجه نرم کنند.
ضمیمه کالکالیست در دو ماه پس از آسیب دیدن خانه خانواده ابیتبول، آنها را همراهی کرد.
داستانی که آنها روایت میکنند، اسرائیلی را نشان میدهد که در آشوب غرق شده و به جای کمک به شهروندانی که در جنگی که خود رهبری کرده آسیب دیدهاند، از مسئولیتش شانه خالی کرده و بار سنگینی بر دوش آنها میگذارد.
«فقدان رهبری داریم. به کسی نیاز داریم که بگوید: من مسئول ساختمان شما هستم، همه امور را هماهنگ میکنم - برق، بازسازیها، قراردادها. یک کمیته مسکن نمیتواند این مسئولیت را بر عهده بگیرد. اسرائیل میدانست چگونه برای عملیات نظامی آماده شود، اما برای جبهه داخلی آماده نبود.»
ابیتبول میگوید: «تخلیه مرا به یاد خاطرات مرگ مادرم بر اثر سرطان انداخت. آن لحظاتی بود که پس از شوک اول، ابتدا بر کارهایی که باید انجام میشد تمرکز کردم و بعد از آن... و جمله را ناتمام رها میکند. دیدن آسانسورهای فرو ریخته در ساختمان که همگی شیشهای بودند، ترسناک بود. در 30 ثانیه اول حالت هراس داشتم، سپس وارد حالت مأموریت شدم. حتماً ماشینم هم آسیب دیده و خب، حالا چه کنیم؟ در نوسان بود.»
پس اولین کاری که بعد از انفجار کردید چه بود؟
تنها بیرون رفتم. به ما زمان رفتن به پناهگاهها را گفته بودند، اما هیچکس به ما نگفته بود بعد از انفجار چه باید کنیم. به مطلع شدن از شرایط و اوضاع نیاز داشتم: آیا ساختمان روی بچههایم فرو خواهد ریخت؟ بنابراین پسرها با جوناتان و پدرم و البته تبلت روی پلههای پناهگاه ماندند. من بیرون رفتم تا ببینم کسی در راه است، اتفاقی در حال وقوع است و بتوانم بچههایم را به مکان امنی منتقل کنم.
به سرعت به طبقه بالا رفتم تا کفش بولت، سگم را بیاورم تا از شیشه آسیب نبیند. من و خانوادهام خوشبختانه منظم بودیم، یکی به من نکته هوشمندانهای داده بود که کفشها را در کیتهای اضطراری بگذارم. کفشهای بولت ورودی خانه بود، پس مشاهدان زیادی از داخل خانه نداشتم، فقط بالکن و آشپزخانه زیر و رو شده بودند.
در این مرحله، نمایندگان فرماندهی جبهه داخلی ما را به زمین بازی هدایت کرده بودند و آمبولانسها مجروحان این ضربه موشکی را منتقل کرده بودند. به سرعت نمایندگان شهرداری رسیدند و از ما خواستند به مدرسه گوردون برویم، جایی که به ما اطلاع دادند برای اقامت در هتلی در قدس تخلیه خواهیم شد، زیرا هتلهای مرکز شهر دیگر ظرفیت پذیرش گروههای جمعی را نداشتند.
این بازیگردانی بین شهرداری و اداره مالیات، و بین اداره مالیات و ارزیابان، مردم را از مرجع روشنی محروم میکند.
فقط کسانی نجات مییابند که پول یا رابطه دارند. به ما احساس میدهند که داریم سیستم را به هم میریزیم.
تا عصر، صدها نفر از همشهریهای ابیتبول در اتاقهای یکی از هتلهای قدس بودند، اما وضعیت بسیار آشفته بود، به گفته او. خانه همه ویران شده بود، مردم هیچ پولی همراه نداشتند، اصلاً هیچی.
ابیتبول میگوید: هفتهای که در هتل قدس گذراندیم بسیار بد و نفرین شده بود. هیچ چیزی برای ما تنظیم نشد، هیچ چیزی برای ما توضیح داده نشد، و هتل هر کاری میکرد که مانع ماندن ما شود.
شلوغی دیوانهواری وجود داشت و این برای کودکان خستهکننده است. بنابراین، برای پنج روز، اتاق را حتی برای غذا خوردن هم ترک نکردند. از هتل خواستم غذا را به اتاق بیاورند، اما نپذیرفتند، چون اجازه خروج غذا از سالن غذاخوری نبود.
یک بار، حوله برای حمام خواستیم، چون حولههایی که هنگام ورود به ما داده شده بود قبلاً خیس شده بودند. کارمند با تحقیر به من نگاه کرد و گفت: حوله نیست. با تعجب پرسیدم: حوله نیست؟، پاسخی که قبلاً در هیچ هتل نشنیده بودم. حوله نیست. پرسیدم: اگر بخواهم بچهها حمام کنم چه کنم؟، چون همه مغازههای اطراف به دلیل جنگ بسته بودند. او پاسخ داد: فردا انجام بده. بدون عذرخواهی یا توضیح،گویا که یک گدا هستم که صدقه میخواهم.
مبهوت از گفتگو خارج شدم. بعداً از کارمند شهرداری فهمیدم که هتل به آوارگان فقط یک بار در هفته حوله میدهد. اما هیچکس به ما نگفته بود.
ابیتبول تنها کسی نبود که با بیرحمی کارکنان هتل روبرو شد. میگوید: از تصاویری که هنوز در ذهنم مانده تصویر مادری مجرد است که با پای برهنه به سالن غذاخوری آمد. باید بفهمید که اکثر مردم با دمپایی از خانههایشان فرار کرده بودند و دمپایی بیشترشان در آن لحظه پاره شده بود.
کارکنان هتل به او گفتند: متأسفیم، نمیتوانی به این شکل وارد سالن شوی. او پاسخ داد: اما کفشم پاره شده، هیچ کفشی اینجا ندارم، با این حال به او اجازه ورود ندادند.اما بزرگترین دشواری که آوارگان با آن روبرو بودند، کمبود اطلاعات و شیوع شایعات بود. میگوید:"از روز اول، با شایعات زندگی کردیم. یکی خبری را میشنود، منتقل میکند و همه مضطرب میشوند. یکی میگوید دیوار دیگری در راهرو ساختمان فرو ریخته، دیگری میشنود ساختمان قرار است تخریب شود. وقتی مردم در آشوف مداوم زندگی میکنند، هر اطلاعاتی حیاتی میشود.
در بخش دیگری از این گزارش طولانی آمده است: از ضیافت خبر داری؟
ابیتبول صبح 28 ژوئیه با خشم از من پرسید. ضیافت مورد نظر، مراسم تخریب خانهها است که توسط وزیر جنگ اسرائیل کاتس و شهردار شای کنان در حولون برگزار شد.
این مراسم در پارکینگ ساختمان ما برگزار میشود. اما هیچیک از ما، ساکنان، از آن بیخبریم. حتی نمیفهمیم برای چه چیزی جشن میگیرند، و چگونه وزیر جنگ به جای جنگیدن یا خدمت در جبهه داخلی، برای این کار وقت میگذارد. مردم به خاطر این گریه کردند. زنی به ما گفت که شوهرش از زمان مجروحیت در حملات موشکی بیهوش است: چطور میتوانید این کار را انجام دهید؟ شوهرم بیهوش است و آنها شراب میخورند؟
کاتس و کنان به راه خود ادامه دادند، در حالی که اطلاعیهای روی در اتاقهای آوارگان نصب شد که آنها را ملزم به تخلیه هتل صبح 31 ژوئیه میکرد.
با این حال، تاریخ ورود به آپارتمانهای جدید اول اوت است. همه آوارگان روز خروج چه کاری باید انجام دهند؟ پس از ساعاتی از شایعات و استعلامها، مشخص شد سوء تفاهمی بین هتل و اداره مالیات وجود دارد و به آوارگان اجازه داده میشود یک شب دیگر بمانند.
اما همه آوارگان در اول اوت آپارتمان موقت نداشتند. توصیف میکند: همسایههایی دارم که با بچههایشان به خانه اقوام میروند چون پول اثاثیه و اسباب خانه را ندارند و هنوز غرامت یا پیشپرداختی دریافت نکردهاند. دیگران از امضای قرارداد اجاره تا دریافت تأییدیه اجاره میترسند و در این میان، معامله از بین میرود.