۰۸:۱۳ |  ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
گفت‌وگو/

داستان مهندسی که جنگ را از بن‌بست بیرون آورد / نوآوری در دل تحریم

یک نویسنده بیان کرد: بسیاری از کسانی که از محدودیت سخن می‌گویند، در حقیقت در حال فرار از مسئولیت یا توجیه عملکرد خود هستند. در دوران دفاع مقدس شرایط به‌مراتب دشوارتر بود.
کد خبر: ۳۴۶۶۸۷

داستان مهندسی که جنگ را از بن‌بست بیرون آورد / نوآوری در دل تحریم

به گزارش روزپلاس، در میان روایت‌های فراوانی که از هشت سال دفاع‌مقدس نقل شده، برخی چهره‌ها در سکوتی نجیبانه پنهان مانده‌اند؛ چهره‌هایی که صدای گلوله و انفجار، مجال دیده شدن به آنان نداده است. اما هر پیروزی بزرگ، پیش از آن‌که بر دوش رزمندگان خط‌مقدم باشد، بر شانه‌های مهندسانی استوار بود که در دل نابرابری امکانات، محدودیت‌ها و تحریم‌ها راه‌هایی ساختند که وجود نداشت. دراین‌میان، نام مهندس بهروز پورشریفی هم‌چون نشانی از جسارت، خلاقیت و آینده‌نگری می‌درخشد؛ مهندسی که نبرد را نه فقط در خط‌مقدم، که در نقشه‌ها، محاسبات و طراحی‌های دقیق و جسورانه‌اش پیش می‌برد. پورشریفی از آن دست شخصیت‌هایی است که جنگ برایش میدان محدودیت نبود، بلکه عرصه‌ای برای نوآوری و پیشرفت بود. او با نگاهی علمی و ذهنی سیستمی، به‌سراغ پیچیده‌ترین مسئله‌ها می‌رفت و از دل ناتوانی‌های تجهیزاتی، راه‌حل‌هایی استخراج می‌کرد که بعدها به ستون‌های اصلی پیروزی در عملیات‌های بزرگ تبدیل شد. از تثبیت پل‌های شناور در آب‌های خروشان تا طراحی گذرگاه‌هایی در دل هور و اروند، آثار ابتکارات او سندی است از این حقیقت که پیشرفت، حتی در سخت‌ترین شرایط، ثمره خرد، اراده و اعتماد به توان داخلی است.

کتاب «دینامیک به‌روز» اثر نصرت‌الله محمودزاده با همین نگاه پدید آمده است؛ روایتی پژوهشی و میدانی که می‌کوشد بخش مغفول‌مانده مهندسی جنگ را از لابه‌لای خاطرات، گفت‌وگوها و اسناد بیرون کشیده و در برابر چشم نسل امروز قرار دهد. این کتاب تنها به بیان عملیات‌ها بسنده نمی‌کند، بلکه شخصیت، شیوه اندیشیدن و نوع مدیریت شهید پورشریفی را نیز به‌مثابه الگویی از خلاقیتِ در بحران معرفی می‌کند. گفت‌وگوی انجام‌شده توسط دبیرخانه جایزه ملی روایت پیشرفت با نویسنده کتاب، دریچه‌ای است به فهم دقیق‌تر این نقش‌آفرینی‌ها؛ روایتی که نشان می‌دهد چگونه یک مهندس، با دست‌های خالی اما با ذهنی پر از راه‌حل، توانست مسیر جنگ را تغییر دهد و فصل تازه‌ای در تاریخ مهندسی دفاعی کشور رقم بزند. «دینامیک به‌روز» دعوتی است برای دوباره دیدن تلاش‌هایی که دیده نشدند، اما آینده‌ساز بودند.

در کتاب «دینامیک به‌روز» به زندگی‌نامه‌ مهندس بهروز پورشریفی پرداخته‌اید. چه ویژگی‌هایی در شخصیت او بود که شما را به نگارش کتاب ترغیب کرد؟

پیش از این آثار متعددی درباره‌ی فرماندهان جنگ نوشته‌ام، این بار تصمیم گرفتم به‌ سراغ شخصیتی بروم که از دنیای مهندسی می‌آمد و با وجود نقش بی‌بدیلش در جنگ، کمتر دیده شده است. نقش مهندسی در جنگ، به‌ویژه پس از عملیات بیت‌المقدس، اهمیتی دوچندان یافت و موفقیت‌های ما به‌طور مستقیم به‌توان مهندسی وابسته شد. همین واقعیت، ضرورت پرداختن به شخصیت‌های مهندسی را بیشتر می‌کند، زیرا آنان توانستند فناوری را به‌روز کنند و آن را در خدمت نیازهای حیاتی کشور قرار دهند. بسیاری از کسانی که از محدودیت سخن می‌گویند، در حقیقت در حال فرار از مسئولیت یا توجیه عمل‌ کرد خود هستند. در دوران دفاع مقدس شرایط به‌ مراتب دشوارتر بود، اما شهید پورشریفی و امثال او با روحیه‌ای شجاعانه بارها شکست را تجربه کردند و هر بار ایستادند و ادامه دادند. شهید پورشریفی و دیگران مانند او در شرایطی بسیار سخت‌تر از امروز توانستند پروژه‌هایی بی‌نظیر را اجرا کنند. مهم‌ترین ویژگی آن‌ها روحیه خودباوری، تفکر سیستمی و شجاعت در تصمیم‌گیری بود.

در پاسخ‌تان به محدودیت‌ها و شرایط سختی اشاره کردید که شهید پورشریفی در آن‌ها توانست ابتکارات مهمی از خود نشان دهد. منظور دقیقاً چه نوع محدودیت‌ها و شرایطی است؟ شهید پورشریفی با چه موانعی روبه‌رو بود که توانست با وجود آن‌ها آن پروژه‌ها و ابتکارات را اجرا کند؟

در واقع این محدودیت مربوط به خود جنگ بود، مربوط به کمبود امکانات ما بود، مربوط به شرایط تحریمی که داشتیم و هم‌چنین مربوط به حمایت‌هایی بود که دشمن مقابل ما از همه‌جا دریافت می‌کرد. اگر بخواهم مثالی برای شما بزنم، وقتی ما وارد عملیات رمضان می‌شویم، می‌بینیم مهندسان فرانسوی نزد صدام می‌آیند و برایش طرح ارائه می‌دهند که کجا و چگونه باید کارهای مهندسی انجام شود. یعنی یک پشتوانه فکری و فناوری جهانی پشت صدام بود. خب طبیعی است، این موارد خودبه‌خود محدودیت ایجاد می‌کرد. ما که در تحریم بودیم، نمی‌توانستیم به اندازه‌ای که دشمن تجهیزات وارد می‌کند، تجهیزات تهیه کنیم. نمی‌توانستیم در همه‌جا وارد عمل شویم؛ امکانش نبود. این یک تهدید برای ما بود. در چنین شرایطی، ابتکار پورشریفی همین بود که به مناطق عملیاتی تسلط داشت و با برنامه‌ریزی جلو می‌رفت. او می‌دانست اگر قرار است در اروند یا در جزایر مجنون عملیاتی انجام شود، چه اقداماتی باید صورت بگیرد، درباره آن فکر می‌کرد؛ با افراد متخصص یا با تیم خودش می‌نشست و بررسی می‌کردند که کدام راه ممکن است؟ کدام ارزان‌تر است؟ کدام مسیر و طرح را می‌توانیم با امکانات کارخانه‌های خودمان تولید و اجرا کنیم؟ ممکن بود فردی طرحی بدهد که ۷۰ درصد تجهیزاتش را باید از انگلیس وارد کرد، خب این برای جنگ ما کارآمد نبود. مهندس پورشریفی زمانی که وارد عملیاتی می‌شد، مهندسی دشمن را بررسی می‌کرد. از طرفی به‌خوبی محدودیت‌های کشور را می‌دانست و متوجه بود که ما جیب‌مان خالی است. هیچ‌کس باورش نمی‌شود که در میانه ساخت پل خیبر، هاشمی رفسنجانی، فرمانده قرارگاه دستور توقف طرح را داده بود، چرا؟ چون دیگر بودجه‌اش قابل تأمین نبود. بودجه نداشتیم. موانع ما تحریم بود، محدودیت امکانات بود، این بود که می‌خواستیم یک‌تنه برابر این همه کشور پشتیبان عراق بجنگیم، و نمی‌خواستیم کسی بالای سرمان باشد. این‌ها موانع نبود؟ چرا. اما همین‌ها باعث می‌شد دشمن فکر کند ما توان اندکی داریم، و چون تصور می‌کرد نمی‌توانیم همه‌جا وارد عمل شویم، همین تهدید برای ما تبدیل به فرصت می‌شد؛ با ابتکارات افرادی چون مهندس پورشریفی. این اتفاق در دو مورد به‌طور روشن دیده شد. یکی در اروند، سه روز پیش از عملیات، سپهبد عبدالرشید، فرمانده قدرتمند سپاه سوم عراق، اروند را بررسی می‌کند. چون به گوششان رسیده بود که ایران قصد عبور از اروند را دارد. او با تیمش می‌آید و بررسی می‌کند و می‌گوید: «نه، اصلاً غیرممکن است این‌ها بیایند.» برمی‌گردند و به کار خودشان می‌رسند. اما چند شب بعد می‌بینند غواص‌های ما از دل آن آب وحشی عبور می‌کنند. این‌ها مانع نبود، بلکه تهدیدی بود که تبدیل به فرصت شد. آن‌ها حتی باور نمی‌کردند که ما بتوانیم پل بزنیم. پس موانع و محدودیت‌های بهروز پورشریفی چه بود؟ نخست؛ نداشتن امکانات کشور، جهاد که تقریباً هیچ امکاناتی نداشت. دو؛ توانمندی و برتری تجهیزات دشمن و در نهایت این‌که ما همیشه در وضعیت آفند بودیم، چون می‌خواستیم دشمن را از خاک خود بیرون کنیم. آن‌ها به ما حمله کرده بودند؛ ابتدا دفاع کردیم و بعد نفوذ کردیم تا آن‌ها را عقب بزنیم. بنابراین؛ مجبور بودیم مهندسی هجوم داشته باشیم. همین باعث می‌شد امثال پورشریفی بدرخشند و به‌اصطلاح معجزه کنند.

با توجه به کمبود امکانات و محدودیت‌هایی که در جنگ وجود داشت، چه چیزی باعث می‌شد شهید پورشریفی این روحیه خودباوری و اعتماد به توان داخلی را داشته باشند و آن را تقویت کنند؟

این روحیه خودباوری فقط در مهندسی پورشریفی نبود حتی فرمانده لشکرهایی مثل حسین خرازی، فرمانده لشکر امام حسین(ع) و دیگر فرماندهان قدرتمند ما چنین روحیه‌ای را داشتند. دلیلش این بود که فرماندهانی در این سطح، مثل مهندس پورشریفی، متوجه شده بودند جنگ در چه شرایطی قرار دارد و هیچ راهی جز پیش‌بردن کار نداشتند. امکان عقب‌نشینی نبود. اگر عقب می‌آمدند، دوباره دشمن حمله می‌کرد و پیش می‌آمد. پس در چنین شرایطی، هرکس در آن فضا قرار می‌گرفت، چاره‌ای جز ادامه‌دادن و رساندن کار به نتیجه نداشت.

پس می‌توان گفت که شرایط جنگ و محدودیت‌هایی که داشتیم، خود به شکل‌گیری این نگاه و روحیه خودباوری و اعتماد به توان داخلی در فرماندهان و مهندسانی مثل شهید پورشریفی کمک کرده است؟

بله، تأثیر داشته است، وقتی در آن شرایط باشیم، وقتی بدانیم اگر رها کنیم دشمن می‌آید و اهواز را می‌گیرد که دو بار هم تا ده کیلومتری‌اش آمده بود، می‌بینیم راه دیگری نیست. علاوه بر این ابتدا مهندس پورشریفی و فرماندهان داوطلبانه انتخاب کردند که وارد عملیات شوند و این کارها را انجام بدهند. کسی آن‌ها را مأمور نکرده بود. ما فرد خلاق و مبتکر نظامی یا مهندسی نداشتیم که از جایی مأموریت بگیرد، برود جبهه و حق مأموریت بگیرد. چنین فضایی اصلاً آنجا وجود نداشت.

به نظر شما چنین الگو و تفکر خودباوری و اتکا به توان داخلی که در شهید پورشریفی و دیگر فرماندهان دوران جنگ وجود داشت، امروز هم در کشور قابل اجراست؟

بله، فقط فضا و نوع کار فرق دارد. به عنوان مثال، شهید پورشریفی در عملیات والفجر ۱۰ روی آب طراحی می‌کرد تا یک پل بسازد. پورشریفی به آب خیره شده بود و فکر می‌کرد. او می‌گفت: «من به این فکر می‌کنم که چه‌طور می‌توانم این آب را به استان کرمانشاه بیاورم تا کشاورزی مردم بهتر شود.» مهندس پورشریفی حتی به فکر بعد از جنگ هم بود. مثل شهید طهرانی‌مقدم که در آن سال‌های جنگ به همان چند موشک قانع نشد و همیشه تلاش می‌کرد صنعت موشکی ایران را گسترده‌تر کند. مردم نمی‌دانند که چقدر لیبی و حتی کره شمالی و چین با او بازی کردند؛ یعنی ایران را محدود می‌کردند، قطعه نمی‌دادند، کارشناسان می‌فرستادند اما همکاری نمی‌کردند. این فشارهایی که طهرانی‌مقدم تحمل می‌کرد، اگر کسی لحظاتش را می‌دید، خودش به این نتیجه می‌رسید که باید کاری انجام دهد. بعد از آن مشکلات، طهرانی‌مقدم شروع کرد با یک سری مهندسین همان مشکل را حل کند. فکر نکنید آن‌ها آدم‌های ویژه‌ای بودند؛ نه، مثل همه مردم ما بودند.

به نظر می‌رسد امروز روحیه خودباوری و اتکا به توان داخلی مانند دوران جنگ، آن‌طور که باید، دیده نمی‌شود. تا زمانی که شما به مرحله غرق‌شدن نرسید، ضرورت یادگیری شنا را احساس نمی‌کنید. وقتی از غرق‌شدن نجات پیدا کنید می‌گویید «من دیگر بدون بلد بودن شنا وارد آب نمی‌شوم.» چه کسی باور می‌کند که در سه ماه بتوانیم ۳۰ کیلومتر پل شناور بزنیم؟ آن هم با وضعیت ناگوار کارخانه‌هایمان در زمان جنگ اما این کار را کردیم. از تهران همه قطعات را حمل کردیم. همان حمل ۳۰ کیلومتر پل که هر قطعه‌اش چند تُن وزن داشت با امکانات آن زمان اصلاً قابل تصور نیست، مخصوصاً در حوزه ترابری آن روز. در کتاب می‌خواهم کاری کنم که دانشجو وقتی آن را می‌خواند، باور کند خودش هم می‌تواند کاری انجام دهد. نخستین شرطش چیست؟ این‌که منتظر کسی نباشد. و اگر شکست خورد، برود جلوی آینه و مقصر را پیدا کند. در آینه فقط خودتان را می‌بینید؛ ببینید کجای کارتان ایراد داشته؟ کجا مطالعه‌تان ضعیف بوده؟ کجا محاسبات‌تان غلط بوده؟ نگو دشمن، نگو امکانات نداشتیم. کدام مسئول را دیده‌اید که استعفاء بدهد و مردانه بگوید: «من اشتباه کردم!» آقای حاجی‌زاده در قضیه‌ی هواپیمای اوکراینی؛ اشتباهی پیش آمد و گفت: «من اشتباه کردم، هر کاری می‌خواهید با من بکنید.» اشتباهش غیرعمد بود، اما جرأتش را داشت که بگوید.

درباره محدودیت‌ها و شرایطی که شهید پورشریفی در آن کار می‌کرد، صحبت شد. لطفاً درباره ابتکارات و نوآوری‌های او بیشتر توضیح دهید.

از ابتکارات مهندس پورشریفی می‌توان به پل خیبر و پل بعثت اشاره کرد. پل خیبر محاسبات متفاوتی دارد؛ از هورالعظیم می‌خواهیم ۱۴ کیلومتر عبور کنیم، پل بعثت از آب خروشان اروند عبور می‌کند که این پل، لوله‌ای یا اصطلاحاً شناور است. اما ابتکارات پورشریفی فقط به این‌ها محدود نمی‌شود. او فردی خلاق و سیال در کل جبهه بود که هم‌زمان جغرافیا را بررسی می‌کرد، امکانات کشور را در ذهن داشت و از همه مهم‌تر، پیش از هر عملیات، خودش ابتکاراتی را پیش‌بینی می‌کرد؛ به گونه‌ای که اگر در منطقه‌ای عملیات انجام شود، چه اقداماتی باید صورت گیرد. برای مثال در عملیات والفجر ۸، روز پنجم، صدام تمام راه‌های ارتباطی زمینی و آبی ایران را قطع کرد؛ مسیرهایی مثل بهمن‌شیر و سایر نقاط. در آن شرایط، چند هزار نفر نیرو با امکانات محدود در محاصره بودند و تنها راه، عبور سریع از مسیرها بود. در این موقعیت مطرح شد که شاید یک پل یا سد خاکی زده شود، اما بسیاری جرات نمی‌کردند. یک شورای فرماندهی جمع شده بود و نگرانی داشتند که اگر این اقدام انجام شود، آبادان آب می‌گیرد. اما پورشریفی توضیح داد: «دو سال پیش بررسی‌هایی انجام داده بودم و می‌دانستم که اگر عملیات در این منطقه انجام شود، آب پس می‌خورد، یک کیلومتر بالاتر به کارون برمی‌گردد و سپس به اروند می‌ریزد، پس نگران نباشید.» یعنی بررسی علمی و برنامه‌ریزی او از قبل انجام شده. هم‌چنین، در عملیات محرم، سیلاب ناگهانی آمد که قابل پیش‌بینی نبود. شب عملیات، باران شدید آمد و سیلاب مسیر عبور نیروها از رودخانه را دشوار کرد. در این شرایط، مهندس پورشریفی به همراه گروهی دیگر پل لوله‌ای زدند. پل لوله‌ای به این معناست که یک لوله گذاشته می‌شود تا آب از آن عبور کند و نیروها بتوانند از بالای آن عبور کنند. ظرف ۲۴ ساعت، از اهواز لوله‌های ۵۶ اینچ آورده و نصب شد و عملیات محرم ادامه پیدا کرد.

ابزارها و تجهیزات مورد نیاز چگونه تأمین می‌شدند. فرآیند تهیه و فراهم‌سازی آن‌ها به چه صورت بود؟

در اهواز کارگاه‌های بسیار مجهزی داشتیم. لوله، ابزار، تریلی و دستگاه‌های مورد نیاز در جاده خرمشهر وجود داشتند. جهاد سه یا چهار کارگاه بزرگ داشت که نمونه‌سازی می‌کردند. هر امکاناتی که پیش‌بینی می‌شد لازم باشد مثل جرثقیل‌ها، دستگاه‌های جوش و بیل مکانیکی را فراهم می‌کردند. این همان چیزی است که برای یک فرد آینده‌نگر قابل پیش‌بینی است. کار به این صورت نبود که به تهران بروند و تجهیزات را خریداری کنند. بلکه همه چیز در اهواز و در کارگاه‌ها آماده بود.

به نظر می‌رسد منابع و کتاب‌هایی که به موضوع مهندسی جنگ و نخبگان این حوزه پرداخته باشند، بسیار کم هستند. چرا این بخش کمتر مورد توجه قرار گرفته است؟

بله، بیشتر به نیروهای نظامی و فرماندهان جنگ پرداخته شده است، چون جنگ و مسائل تاکتیکی در اولویت بوده و این امر کاملاً طبیعی است.

داستان مهندسی که جنگ را از بن‌بست بیرون آورد / نوآوری در دل تحریم

آیا فکر نمی‌کنید روایت‌هایی مثل زندگی و اقدامات شهید پورشریفی و نخبگان جنگ می‌تواند برای نسل جوان امروز انگیزه‌بخش باشد؟ و غفلت از بازنمایی این روایت‌ها ممکن است باعث شود نسل جوان کمتر با این الگوها آشنا شود و از آن‌ها بی‌بهره بمانند؟

بله، دقیقاً. جهادسازندگی که کارهای مهندسی را در جنگ انجام می‌داد، بعد از جنگ در این زمینه ضعیف عمل کرد. سپاه و ارتش هم طبیعتاً روحیه نظامی دارند و بیشتر به مسائل نظامی توجه می‌کنند. من کتابی نوشته‌ام در دو جلد با عنوان «خاکریزهای خط مقدم»، این دو جلد درباره مهندسی جنگ در کل هشت سال دفاع مقدس به‌صورت مفصل توضیح می‌دهد. این کتاب منتشر شده و استقبال زیادی هم داشت. بعد از انتشار آن، بسیاری از افراد تازه متوجه همان نکته‌ای شدند که شما مطرح کردید. اکنون، سپاه به‌ دنبال این است که مهندسی سپاه در جنگ را هم بنویسم. آن‌ها تازه دارند به اهمیت این موضوع پی می‌برند. دلیلش هم این است که از عملیات رمضان به بعد، جنگ ایران و عراق عملاً یک «جنگ مهندسی» شد و نقش مهندسی در آن پررنگ‌تر شد، هر جا موفق شدیم، مهندسی ما یک ابتکار جدی داشته و هر جا شکست خوردیم، معمولاً مهندسی مشکل داشته است. با این حال، این نگاه هنوز آن‌طور که باید مطرح نشده و اهمیت آن به‌درستی شناخته نشده است.

برای نگارش این کتاب، از چه منابعی استفاده کردید؟

از دو نوع منبع استفاده کردم، یکی کتاب‌ها و اسنادی که در سپاه و جهادسازندگی موجود بود، یعنی اسناد زمان جنگ. دیگری مصاحبه با هم‌رزمان مهندس پورشریفی و خانواده‌اش. فکر می‌کنم با حدود ۳۰ تا ۳۵ نفر مصاحبه کردم. من یکی از دوستان او بودم؛ ما در جنگ با هم رفیق و همراه بودیم. این برای من یک امتیاز بود که بتوانم با شرایطی که داشتم، کتاب را بنویسم. اما تمام یاران و خانواده او هم دو سال با من همکاری نزدیک داشتند. هم‌چنین اساتید دانشگاه و کسانی که در این حوزه کار می‌کردند، کمک کردند. در کتاب به مسائل خانوادگی هم پرداخته شده است. به نحوه ارتباطش با همسر و فرزندانش پرداخته‌ایم. نباید غافل شویم که این افراد زندگی خانوادگی هم داشتند و اهل زندگی بودند. جنگ فقط بخشی از زندگی آن‌ها بود و هدف کتاب این است که چهره‌ای خشن و صرفاً نظامی از پورشریفی نشان ندهد.

در روند نوشتن کتاب، با چه چالش‌ها یا مشکلاتی مواجه شدید؟ مثلاً هنگام انجام مصاحبه‌ها یا دسترسی به اسناد و منابع؟

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها برای من در طراحی پل خیبر این بود که چه کسانی نفر اول طراحی و ساخت این کار بودند. وقتی برای اولین بار مصاحبه انجام دادم، بعد از سال‌ها فهمیدم که مهندس پورشریفی طرح را به چه افرادی ارائه داده بود، درحالی‌که قبلاً چیز دیگری گفته می‌شد. خیلی‌ها آمدند و ایستادند و گفتند: «نه، این مطالب درست نیست.» حتی افراد دکتر و استاد دانشگاه هم حضور داشتند. ما جلساتی را برای راستی‌آزمایی برگزار کردیم و با اسناد و مدارکی که ارائه دادم، قبول کردند که این اطلاعات جدید درست است. بنابراین کتاب به‌طور دقیق راستی‌آزمایی شده است. من در حین تحقیق به چیزهای جدیدی می‌رسم که می‌تواند تاریخ را تغییر دهد. به عنوان مثال یک استاد دانشگاه در شیراز با سن بالا، اطلاعات دقیقی از اروند داشت. مهندس پورشریفی به یکی از مهندسین گفت: به شیراز برو و با این استاد صحبت کن. او رفت، اطلاعات را جمع‌آوری کرد و متوجه شد بهترین داده‌ها و اطلاعات را داده است. تمام نظریه‌هایی که قبلاً ارائه شده بود، کنار گذاشته شد. در آن زمان، من باید این اطلاعات را ثابت می‌کردم؛ پیش مهندس، پل‌ساز و افراد متخصص رفتم تا نشان دهم محاسبات دقیق و واقعیت‌ها درست است. برخی موضوعات در کتاب حذف شد تا از مسیر اصلی منحرف نشود. مثلاً کاندیدا شدن پورشریفی برای مجلس و رد صلاحیت او را نگذاشتم، چون وارد شدن به این موضوع، کتاب را سیاسی می‌کرد و مسیر اصلی اثر را منحرف می‌کرد. با چند نفر مشورت کردیم و تصمیم گرفتیم این بخش را حذف کنیم. حتی آقای هاشمی زنگ می‌زند و می‌گوید: «شورای نگهبان خجالت نمی‌کشد؟ شما می‌دانید چه کسی بود؟» این جذابیت سیاسی داشت. اما نویسنده باید بداند چه چیزهایی را می‌تواند وارد کتاب کند تا اثر سیاسی نشود. بنابراین، قبل از شروع کتاب، باید ساختار و فاز صفر آن طراحی شود. در جامعه‌شناسی به آن «فاز صفر» می‌گویند؛ یعنی چند نفر مشورت می‌کنید تا ببینید اثر شما پذیرفته می‌شود یا رد می‌شود. اگر برخی نظریات رد شد، نباید کتاب را بنویسید؛ اگر پذیرفته شد، با همان فرضیه پیش می‌روید. نوشتن یک کتاب مانند انجام یک پروژه است؛ طراحی آن باید درست باشد و محاسبات دقیقی داشته باشد تا بعد بتوان پاسخ‌گو بود و به افرادی که مدعی هستند، اثبات کرد. تحقیقات باید آن‌قدر عمیق باشد که به حقیقت اصلی برسید.

در پایان، اگر نکته‌ای ناگفته مانده، بفرمایید؟

این کتاب صرفاً یک زندگی‌نامه نیست؛ بلکه راهنمایی برای حل مسأله در بحران‌های بزرگ و الهام‌بخشی برای نسل‌های آینده است. زندگی مهندس پورشریفی نشان می‌دهد که با خلاقیت، پُشت‌کار و هم‌دلی، می‌توان حتی در سخت‌ترین شرایط، راه‌های نو و مؤثری برای عبور از بحران‌ها یافت. امیدوارم این اثر بتواند برای جامعه، به‌ویژه جوانان و دانشجویان، الگویی از پویایی، مسئولیت‌پذیری و نوآوری باشد.

گزارش خطا
برچسب ها: جنگ تحریم
ارسال نظر
نقد و سیاست