
به گزارش روزپلاس، پژوهشگر فرهنگ و علوم اجتماعی: در زمرۀ سلف صالح، میتوان از شیخ مفید یاد کرد. در این میان، آنچه از نظام اندیشهای شیخ، کمتر بدان پرداخته شده، «اندیشۀ اجتماعی» اوست. از آنجا که زندگانی شیخ مفید و نوع تعامل علمی وی به طوری بوده که همواره در رفتوبرگشت میان تئوری و عمل بوده، باید گفت که ایشان، صاحبنظریه در امر اجتماعی است. با وجود آنکه در این سطور مجال آن نیست که به طور کامل به بسط این اندیشه بپردازیم، اما به مناسبت روز بزرگداشت شیخ مفید، نافع است که در حد آشنایی و توضیحی مختصر، بدان پرداخته شود.
پیدایش اجتماعیّات مفید
اندیشۀ اجتماعی شیخ مفید در بستری تاریخی-معرفتی شکل گرفت که سه عامل اصلی در آن نقش داشت؛ طبقهبندی فارابی از علم مدنیِ متکّی بر فقه و کلام؛ تحولات بغداد در عصر آلبویه و اوجگیری عقلگرایی؛ و ورود شیعه به دوره غیبت. از حیث تاریخی، بغداد در قرن چهارم هجری میدان رویارویی جریانهای بزرگ کلامی و فقهی بود و از سویی دیگر، امتداد موج ترجمه متون یونانی و حضور خاندان نوبختی، محیط بغداد را به مرکز عقلگرایی اسلامی تبدیل کرده بود. همزمان، امامیه نیز از قم به بغداد منتقل شده و با ورود آثار شیخ کلینی و شیخ صدوق، سرچشمهای روایی در اختیار متکلمان بغدادی قرار گرفت. در چنین فضایی، شیخ مفید توانست در میانۀ سه جریان شکلدهنده بغداد - روایتگرایی قم، عقلگرایی معتزلی و ظاهرگرایی سنی - دستگاهی تازه از اندیشۀ اجتماعی و کلامی شیعی را، سامان دهد. در میان این سه زمینه، غیبت امام عصر، مهمترین مسئله تاریخی و اجتماعی شیعیان بود. این وضعیت، جامعه شیعی را از «نظم اجتماعی مبتنی بر حضور امام» به «نظم اجتماعی متکی بر غیبت امام» منتقل کرد و نیازهای تازهای پدید آورد؛ از یکسو تعیین تکالیف عملی و اجتماعی در قالب فقه، و از سوی دیگر اقناع و معنابخشی عقیدتی در قالب کلام.
کلام و اندیشۀ اجتماع
شیخ مفید در کلام، عقل را مقیّد به وحی میدانست؛ نه مانند معتزله عقل را مستقل میگذاشت، و نه مانند اهل حدیث، آن را بیاثر میکرد. ایشان در توحید، راه اصحابالنظر را پیش گرفت و معرفت خدا را استدلالی میدانست، اما در عدل الهی، با معتزله همراه بود؛ با این تفاوت که تحلیل ایشان از عدل با تکیه بر «قاعدۀ لطف»، بُعد اجتماعی یافت. در نبوّت هم، شیخ، ضرورت ارسال پیامبر را به نحو عقلی و در پیوند با فهم تکلیف، تبیین کرد. اما مهمترین ابتکار ایشان، در بحث امامت بود. شیخ مفید با توسعۀ قاعدۀ لطف، نشان داد که امامت ادامه منطقیِ نبوّت است و جامعه برای «حفظ عدالت و نظم»، نیازمند امام معصوم است.
عصمت و منزلت اجتماعی
یکی از محورهای اساسی در اندیشۀ اجتماعی شیخ مفید، پیوند عصمت با منزلت اجتماعی امام است. ایشان بیان داشت که اگر امام خطا کند، خود نیازمند امامی دیگر خواهد شد؛ پس رهبری دینی و اجتماعی بدون عصمت بیمعناست. همچنین آموزههای توبه و شفاعت در نگاه او از مرز مباحث فردی فراتر رفته و «کارکرد اجتماعی» پیدا میکند. شیخ، با تکیه بر لطف الهی، شفاعت را عاملی برای بازگرداندن گناهکاران به جامعه دینی میداند؛ که این نگاه، عملاً راه احیا و «بازگشت اجتماعی» خطاکاران را باز میکند.
تفسیر اجتماعی لطف
یکی از نوآوریهای مهم شیخ مفید، تفسیر اجتماعی قاعدۀ لطف در قالب مفهوم «عموم الصلاح» است. برخلاف معتزله که اصلح را در سطح تکلیف فردی تحلیل میکردند، ایشان، اصلح را با مصالح عمومی و جمعی پیوند زد و نشان داد که ظهور یا عدم ظهور امام، تابع «مصالح عمومی جامعه» است. بر این اساس، غیبت امام، بخشی از نظام الهی برای تربیت جامعه و تعادل میان ایمان و کفر است. از اینجا نگاه ایشان به غیبت، صورتی اجتماعی مییابد و مسئلۀ امامت از سطح فردی به سطح «ساختار اجتماعی» منتقل میشود.
سیاست و جامعه
در مسائل سیاسی و حقوقی – که از ثمرات مسائل فقهی و اصولی شیخ مفید است - ایشان راهی میان قیاس اهل سنت و ظاهرگرایی محدثان امامی گشود. ایشان، اجماع را تنها در صورتی حجت میدانست که کاشف از قول معصوم باشد و این روش استنباط، هم عقل را در خدمت فهم نص قرار میداد و هم باب اجتهاد را، برای پاسخ به مسائل جدید میگشود. ثمرۀ اصلی این روش، شکلگیری نظریۀ «سلطان الفقها» در آثار اوست؛ نظریهای که میگوید در عصر غیبت، اختیارات سلطان حق - یعنی امام معصوم - به فقهای جامعالشرایط واگذار میشود. اجرای حدود، سیاستگذاری و اداره امور مؤمنان از وظایف آنان است، مگر آنکه به دلیل شرایط سیاسی ناچار به تقیه باشند. این نظریه زمینه فقهی- اجتماعی ولایت فقیه را پدید آورد و نشان از آن دارد که شیخ مفید نهتنها متکلم، بلکه «نظریهپرداز اجتماعی» شیعه است.