
به گزارش صفحه مثبت زندگی روزپلاس، در مجموعه یادداشتهای «انتخاب همسر» به قلم زهرا فرجنیا | روانشناس و مشاور ازدواج، پنج گام مهم، از شناخت خود تا سالهای نخست زندگی مشترک را دنبال میکنیم. در بخش نخست گام اول، با زهرا فرجنیا از شناخت خود و معیارهای انتخاب همسر گفتیم؛ از اینکه چه زندگیای میخواهیم بسازیم و چه چیزهایی در این انتخاب برایمان اهمیت بیشتری دارند. آن بحث با یک سؤال به پایان رسید: «آیا خودم برای همسر بودن آمادهام؟» حالا قرار است همین سؤال را دنبال کنیم.
وقتی از آمادگی برای ازدواج حرف میزنیم، معمولاً سن، شغل، درآمد، مسکن یا پیدا کردن فرد مناسب زودتر به ذهن میرسد. همه اینها مهماند، اما آمادگی فقط به فراهم بودن شرایط بیرونی مربوط نیست.
پیش از ازدواج، چند سؤال دیگر هم ارزش فکر کردن دارند: چرا میخواهم ازدواج کنم؟ آیا واقعاً یک رابطه متعهدانه را میخواهم؟ و آیا برای تغییراتی که زندگی مشترک در شیوه زندگی من ایجاد میکند آمادهام؟
برای سؤال اول، شاید پاسخ اولیه ساده باشد: دوست دارم زندگی مشترک داشته باشم، کسی را دوست دارم، میخواهم خانواده تشکیل بدهم یا احساس میکنم زمان ازدواج رسیده است.
اما گاهی بخشی از انگیزه ما پشت همین پاسخهای اولیه دیده نمیشود. برای پیدا کردن آن، این جمله را بدون فکر کردن زیاد کامل کنید:
«وقتی ازدواج کنم، بالاخره…»
تنها نمیمانم؟ از شرایط فعلی خانه بیرون میآیم؟ آرامش پیدا میکنم؟ احساس ارزشمندی بیشتری میکنم؟ زندگیام سر و سامان میگیرد؟
حالا به پاسختان نگاه کنید و از خودتان بپرسید:
ازدواج قرار است چه چیزی به زندگی من اضافه کند و من انتظار دارم چه چیزی را برایم حل کند؟
این دو یکی نیستند.
طبیعی است امیدوار باشیم یک رابطه خوب به زندگیمان صمیمیت، همراهی، حمایت و احساس تعلق اضافه کند. اما اگر بخش بزرگی از امید ما به ازدواج این است که تنهاییمان را از میان ببرد، راه خروج از شرایط نامطلوب خانه باشد، احساس ارزشمندیمان را تأمین کند یا زندگی آشفتهمان را سامان دهد، بد نیست ببینیم از آنچه انتظار داریم ازدواج برایمان حل کند، چه بخشی مسئولیت خود ماست و پیش از ازدواج برای آن چه کردهایم.
اما انگیزه ازدواج تنها بخشی از آمادگی است. ممکن است کسی واقعاً بخواهد ازدواج کند، اما هنوز برای بعضی تغییرها و مسئولیتهای یک رابطه متعهدانه آماده نباشد.
با شکل گرفتن زندگی مشترک، بخشی از تصمیمهایی که تا امروز فقط به خودمان مربوط بودهاند، بر زندگی فرد دیگری هم اثر میگذارند. این به معنای کنار گذاشتن فردیت نیست. اما یک زندگی متعهدانه، در کنار «من»، جایی هم برای «ما» باز میکند.
برای اینکه این موضوع فقط یک جمله کلی باقی نماند، میتوانیم از زندگی فعلی خودمان شروع کنیم.
سه بخش از زندگیتان را بنویسید که بعد از ازدواج دوست ندارید تغییر کنند.
ممکن است مسیر شغلیتان باشد، رابطهتان با خانواده، وقت گذراندن با دوستان، استقلال مالی، خلوت شخصی، سفر یا حتی شهری که در آن زندگی میکنید.
حالا هرکدام را یک قدم دقیقتر بررسی کنید:
اگر نیازهای زندگی مشترک با این بخش از زندگی من تعارض پیدا کند، چه چیزی برایم قابل گفتوگو و تغییر است و چه چیزی نیست؟
مثلاً ممکن است بنویسید «رابطهام با خانوادهام نباید تغییر کند». اما این جمله دقیقاً یعنی چه؟ اینکه همچنان رابطه عاطفی نزدیکی با آنها داشته باشید؟ هر روز آنها را ببینید؟ تعطیلات را همیشه با آنها بگذرانید؟ یا در تصمیمهای مهم زندگی همچنان نظر خانواده تعیینکننده باشد؟
وقتی این تفاوتها روشن میشوند، بهتر میتوانیم بفهمیم کجا درباره یک نیاز یا ارزش مهم حرف میزنیم و کجا انتظار داریم زندگی مشترک بدون ایجاد تغییری جدی، به زندگی فعلیمان اضافه شود.
گاهی ممکن است تصویرمان از ازدواج همین باشد: تقریباً همان زندگی قبلی را ادامه میدهیم، با این تفاوت که حالا همسری هم در کنارمان داریم. در عمل اما ساختن زندگی مشترک میتواند نیازمند تغییر یا بازتنظیم بخشهایی از زندگی هر دو نفر باشد.
این تغییر به معنای کنار گذاشتن خودمان نیست. سؤال این است که آیا میتوانیم هم آنچه برایمان مهم است بشناسیم و هم درباره بخشهایی که زندگی مشترک نیازمند هماهنگی است، انعطاف و گفتوگو داشته باشیم؟
اما آمادگی فقط در چیزهایی که میخواهیم حفظ کنیم دیده نمیشود. بخشی از آن را میتوان در شیوهای دید که همین امروز زندگی میکنیم.
نحوه مواجهه ما با خشم و ناکامی، رابطهمان با خانواده، مدیریت پول، مسئولیتپذیری و شیوه پذیرفتن اشتباهها، بخشی از همان چیزی است که با خودمان وارد زندگی مشترک میکنیم.
اینجا هم یک سؤال ساده میتواند کمککننده باشد:
«اگر هیچکدام از عادتها و شیوههای رفتاری امروز من بعد از ازدواج تغییر نکند، کدامشان ممکن است برای زندگی مشترکم مسئله بسازد؟»
هدف پیدا کردن فهرستی بلند از ایرادها نیست.
شاید فقط یک یا دو موضوع مهم پیدا کنیم که بهتر باشد کار روی آنها را از همین امروز شروع کنیم؛ برای کسی مدیریت پول، برای دیگری وابستگی زیاد به نظر خانواده در تصمیمهای شخصی و برای فردی دیگر شیوه مواجهه با خشم یا مسئلهای که مدتهاست در روابط نزدیکش تکرار میشود.
قرار نیست همهچیز را پیش از ازدواج حل کنیم؛ اما بعضی تغییرها را میتوانیم پیش از ازدواج شروع کنیم.
گاهی هم میدانیم مسئلهای وجود دارد، برای تغییرش تلاش کردهایم و هنوز با آن درگیریم. کمک گرفتن از روانشناس در چنین موقعیتی میتواند بخشی از آماده شدن برای ازدواج باشد؛ نه کاری که فقط بعد از ایجاد بحران در زندگی مشترک به سراغش برویم.
در بخش نخست گام اول پرسیدیم: چه زندگیای میخواهم بسازم و چه چیزهایی در انتخاب همسر برایم اهمیت دارند؟ حالا سؤال دیگری هم داریم: من برای وارد شدن به آن زندگی چقدر آمادهام؟
وقتی تصویر روشنتری از این دو داریم، میتوانیم نگاهمان را از خودمان به کسی برگردانیم که قرار است آن زندگی را با او بسازیم.
اما چطور میتوانیم فرد مقابل را واقعاً بشناسیم؟