به گزارش روزپلاس؛ الهام عابدینی در یادداشتی برای روزپلاس نوشت: سال 1386 رهبر معظم انقلاب در دیدار با مقامات آموزش و پرورش درباره مشکلات کتب درسی صحبت کردند که "در دورهی انقلاب، خیلی کارها در آموزش و پرورش انجام گرفته است؛ اما نظام آموزش و پرورش تحول پیدا نکرد. درس ها حفظی است، قدرت ابتکار را در جوان ها به وجود نمی آورد، تأمل نیست، کار متراکم و انبوه است."حالا 15 سال از آن مرداد گذشته و دوباره چند روز قبل رهبری در دیدار با مقامات آموزش و پرورش بار دیگر بر اهمیت اجرای تحول بنیادین در نظام آموزش و پرورش تاکید کردند. موضوع قابل تامل در این بیانات، تفکیک میان علم نافع و لاینفع است. دانش آموز باید مهارت و دروسی را آموزش ببیند که برای آینده او سرمایه ی ذهنی و عملی فراهم کند. دانش آموز باید در مدرسه نظم، قانون گرایی، همکاری اجتماعی و فعالیت های جهادی یاد بگیرد.

اما دلیل این کم توجهی به تحول در نظام آموزشی از کجا ناشی می شود؟ آیا در اهمیت اجرای چنین اصلاحاتی تردید وجود دارد یا مسیر روشن نیست؟ مطالعه موردی تجربه های کشورهای پیشرفته تر در زمینه آموزش احتمالا بتواند در سیاست گذاری های آموزشی موثر باشد؛ " مؤمن در این جهان (به همه چیز) با دیده عبرت نظر میکند."
ژاپن از جمله کشورهایی است که نظام آموزشی آن از جنبه های مختلف از جمله آموزش نظم و مقررات سرآمد است. با این وجود نظام آموزشی در این کشور بارها دچار تحولات اساسی و اصلاحات شده است. این اصلاحات از دوران پیش از میجی شروع شده و همچنان به صورت مستمر ادامه دارد.
چند هفته قبل دولت ژاپن اعلام کرد، از سال تحصیلی جدید یکی از مهمترین اصلاحات در برنامه درسی دبیرستانهای ژاپن اجرایی خواهد شد و در آن قرار است در کتب درس تاریخ به جای تمرکزِ صرف بر ژاپن، جهان محوری جایگزین شود. نکته جالب آنکه در این اصلاحیه جدید یکی از مهمترین سرفصلها معرفی تاریخ منطقه جنوب آسیا و «خاورمیانه» است.
یکی از مشکلات جدی کتب درسی ژاپن حجم زیاد مطالب حفظی است که قرار است در این اصلاحات جدید تا جای ممکن از تاریخ و اسامی کاسته شود و به جای آن به ریشهیابی حوادث تاریخی و ارتباط آنها با وقایع بعدی و سیر تحول در تاریخ پرداخته شود.
یکی از مهمترین نقاط عطف در تاریخ اصلاحات آموزشی ژاپن مربوط به وقوع سونامی 2011 برمی گردد. آن حادثه که ۱۸ هزار کشته داشت، به نیروگاه هستهای فوکوشیما آسیب زد و شهر را زیر و رو کرد، به نقطه عطفی در نظام آموزشیِ ژاپن تبدیل شد. اصلاحات آموزشی مهمی در راستای تقویتِ علوم انسانی و اجتماعی بعد از این اتفاق انجام شد.
در حالی که ما در خارج از ژاپن تصویرمان از این کشور شهروندانی بود که با وجود سونامی و بحران به پول های بیرون ریخته شده از دستگاه خودپرداز و مواد غذایی فروشگاه ها دست نمی زدند. از چنین تصویری نتیجه گرفتیم ژاپنی ها بسیار اخلاق مدار و قانون مند هستند اما رفتار کلی ژاپنی ها برای دولتمردان و سیاستگذاران این کشور زنگ هشدار بود.
زمینلرزه و سونامی بزرگ در سال 2011 نقطهعطف دیگری در تاریخ تحولات نظام آموزشی ژاپن و حرکت آن بهسمت چیزی است که بعدها به مسیر رسیدن به جامعه نسل پنجم معروف شد. دولت ژاپن اعلام کرد که کشور باید به سمت «آموزش در راستای توسعه پایدار» برود؛ چرا که این بحران نشان داد موضوعات اجتماعی، بحران¬های زیست محیطی و توان گذر از فجایع و بلایای طبیعی به اندازه ساخت و ساز و مسائل فنی و مهندسی اهمیت دارد. در همین راستا شورای مرکزی آموزش ژاپن سه راهبرد جدید را اتخاذ و به وزارت آموزش منتقل کرد:
1. یادگیری جنبه¬های اجتماعی و طبیعی بلایا،
2. ارتباط نزدیک میان رشته¬ها و تاثیر هم افزایی آن¬ها بر هم،
3. تقویت اخلاق
شورای مرکزی آموزش برنامه پنجساله¬ای (2012-2016) با عنوان «ارتقای ایمنی مدارس» تدوین کرد که براساس همین برنامه از سال 2014 واحد درسی جدیدی به برنامه درسی مدارس افزوده شد. البته هر مدرسه و هر شهری می¬توانست با توجه به نیازهای خود در برنامه تغییراتی ایجاد کند و انعطاف وجود داشت اما موضوعات زیر باید در آن گنجانده شود (شیواکو, ساکورای, & شاو, 2016):
1. فعالیت¬های داوطلبانه،
2. تاثیر بلایای طبیعی بر سلامت روان،
3. حفاظت از محیط زیست،
4. مدیریت بحران و حفظ جامعه.
با وقوع این سونامی، این پرسش برای سیاستمداران و سیاستگذاران مطرح شد که مهندسان و دانشمندان می¬توانند ساختمان¬های مقاوم¬تر بسازند اما مسئول تامین شادی و رفاه برای مردمِ زلزله¬زده چه کسی است؟ (شورای علم و فناوری ژاپن 2012).
در اینجا بود که «کمیته ارتقای علوم انسانی و علوم اجتماعی» بهعنوان مسئول پاسخ به این سوال گمارده شد. این کمیته با انتشار گزارشی بر اهمیت نقش علوم انسانی و علوم اجتماعی در حل مشکلات و چالش¬های جدید ژاپن تاکید کرد و گفت که نقش این علوم در نظام آموزشی ژاپن باید پررنگ¬تر شود.
آموزش مدرسه ابتدایی و راهنمایی در ژاپن مبتنی بر آموزش اجتماعی شخص و بهبود شخصیت کودک در حیطههای شناختی، اخلاقی و احساسی و جسمانی است. در ژاپن به دانشآموزان ابتدایی آموزش داده میشود که فرهنگ و سنتهای زادگاه و کشور خود را حفظ کند و به فرهنگهای کشورهای خارجی هم احترام بگذارد و سعی در توسعه دوستی با مردم جهان داشته باشد. دانشآموزان ابتدایی از سال سوم به بعد در فعالیتهای اجتماعی با انجمنهای شهروندان ارشد مشارکت میکنند.
هر کلاس در مدارس ابتدایی ژاپن به چندین هان (گروهها یا تیمهای که معمولا از 5 تا 6 نفر تسکیل میشوند) تقسیم میشوند و دانشآموزان در قالب این گروههای در فعالیتهای کلاسی مانند مطالعه گروهی در طول کلاسها، وظایف مربوط به تمیزکاری، فعالیتهای اجتماعی سال اول دبیرستان برای آموزش عمومی دانش آموزان در نظر گرفته می شود.
در سال دوم، دروس به دوره های آماده سازی جهت کالجها و دوره های حرفه ای تقسیم میشوند.در سومین سال، دوره های آماده سازی کالج به علوم انسانی و اجتماعی، علوم و فنی تقسیم می شود. از اینرو حتی در دبیرستانهای عمومی هم در زمان فارغ التحصیلی سه دوره وجود دارد.
دوره های حرفه ای ساعات کمتری را برای موضوعات فرهنگی می گذراند، و طبیعتا بر موضوعاتی تاکید دارند که به منظور حرفه های معینی جهت گیری شده اند.دانش آموزان به هنگام ورود به مقطع تکمیلی متوسطه ۱۵ ساله هستند و تصمیم می گیرند که دوره عمومی یا حرفه ای و یا دوره مکاتبه ای (غیر حضوری)را بگذرانند و چون این مسئله ای نیست که معلمان مسئول یا مشاوران هم بتوانند تصمیم بگیرند، مسئله دشوار ترمیشود. عواملی چون سوابق و شرایط مالی خانواده دانش آموزان مدنظر قرار می گیرد.
موضوع مهم در بررسی اصلاحات نظام آموزشی در ژاپن، تعهد به اجرای اصلاحات اساسی در مدت زمان های کوتاه است. همچنین وقتی طرحی اجرا می شود و جواب نمی گیرد به سرعت مسئولیت اشتباه را برعهده می گیرتد و آن را تغییر می دهند.
به عنوان مثال ژاپن در اواخر قرن بیستم طرحی اجرا کرد که براساس آن ساعت دروس تخصصی چون ریاضی و علوم تجربی کاهش یافت و به ساعت درسی علوم انسانی افزوده شد اما در سال های ۱۰۰۴ تا ۲۰۰۶ عملکرد دانش آموزان ژاپنی در آزمون های بین المللی چون آزمون پیزا به شدت افت کرد در نتیجه دوباره تحقیقات و مطالعات جدیددی درباره برنامه درسی صورت گرفت.
در اهمیت نظام آموزشی همین بس که پس از شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم و اشغال آن به دست آمریکا، یکی از نخستین اقدامات آمریکایی ها تغییر کامل کتب درسی و برنامه های آموزشی بود چرا که معتقد بودند بسیاری از رفتار و عقاید ملی گرایانه و حتی جنگ طلبانه آن ریشه در مطالبی دارد که در چند دهه میان دو جنگ جهانی آموخته اتد.
با نگاهی به تجربه سایر کشورها در زمینه اصلاحات آموزشی می توان به این نتیجه رسید که اولا موضوع آموزش امری ثابت نیست و دانش آموزان، مطالب مورد نیاز برای یادگیری و شرایط جامعه به شدت بر آن موثر است. بنابراین این مطالعه و نظارت برای بهینه سازی آموزش و پرورش امری مستمر باید باشد. نکته دوم آنکه مسئولیت خطا و اشتباه در تصمیم گیری و سیاستگذاری باید به سرعت برعهده گرفته شود و اصلاح شود چرا که فرآیند آموزش امزی طولانی مدت است و پیامدهای آن تا مدت ها می ماند.
*دانشجوی دکتری مطالعات بریتانیا